الف- مراحل سیرپاسخى که عرفاى اسلامى و علماى اخلاق و تربیت اسلامى به این سؤال دادهاند این است که نقطه آغازین این حرکت و مراحل سیر انسان به سوى کمال - و به سوى خدا - گذر از چهار مرحله مىباشد:
1- مرحله تحلیه:
یعنى مرحله آراستن ظاهر به شریعت اسلامى و انجام واجبات و ترک محرمات. بنابراین کسى که آلوده به گناه است، هنوز اولین گام را در سیر تکاملى برنداشته است.
2- مرحله تخلیه:
یعنى دور ریختن صفات ناپسند جا گرفته در باطن انسان و به تعبیر دیگر، پیراستن خویش از اوصاف نکوهیده و ناستوده و مذموم. این صفات ناپسند همانند مردابى هستند که اگر انسان مواظب نباشد، بوى تعفن آن، تمام وجود او را در بر مىگیرد.
3- مرحله تجلیه:
یعنى مرحله آراستن باطن و درون به صفات خوب، پسندیده و ستوده. باید توجه داشت که صفات پسندیده باطنى دو دستهاند:
الف- صفات انسانى: مانند خوش خلق بودن، با ادب بودن و غضب نداشتن.
ب- صفات سیر و سلوکى: مانند ایمان و معرفت پروردگار، عزم بر بندگى، توکل و تقوا.
4- مرحله فنا:
یعنى مرحله فانى شدن در خدا، نابود شدن غیر خدا از دید و مشاهده انسان، مرحله مخاطبه و مکالمه انسان با خدا و مرحله حضور بىحجاب؛ یعنى مرحلهاى که حجاب بین بنده و پروردگارش برداشته مىشود و او چنان جذب پروردگارش مىشود که جمیع ما سوا به چشم او نمىآید. این مرحله، مرحله «انسان کامل» شدن است.
ب- ابزار سیراما ابزار و وسایلى که در اختیار انسان قرار دارد تا او را در جهت رسیدن به کمال یارى دهد، از نظر اسلام «مراقبه» به همراه لوازم آن مىباشد. به بیان دیگر، از نظر اسلام، اگر کسى بخواهد خود سازى کند و به کمال شایسته خود برسد، یکى از مهم ترین ابزارها، «مراقبه» است، منتها موفقیت در مراقبه، متوقف بر لوازمى است که توضیح هر یک به اختصار در ذیل مىآید:
1- مشارطه:
یعنى انسان ابتدا باید با خودش قرارداد و پیمان ببندد که طبق برنامهاى عمل کند؛ بدین گونه که تصمیم بگیرد و بخواهد که از رفتار، گفتار و اندیشههاى غیرالهى، فاصله بگیرد و به رفتار، گفتار واندیشههاى الهى نزدیک تر شود و به تدریج، «خوى الهى» به خود بگیرد.
2- مراقبه:
یعنى انسان در طول زندگى، مدام مراقب حال و وضع خود باشد تا مطابق پیمانى که با خود بسته، عمل کند و - به اصطلاح - خود را به دست امواج هوا و هوس نسپارد، بلکه از حالت انفعالى خارج شود و موضعى فعال پیدا کند تا به تدریج، بتواند نقشى را که شایسته است در هدایت سرنوشت خود و دیگران بر عهده بگیرد. چنین فردى لازم است در زندگى فردى هدفمند باشد و اهداف الهى را ماوراى سایر اهداف زندگى خود قرار دهد. البته میزان موفقیت انسان در جهت مهار و تعدیل و مواظبت از اعمال خود، علاوه بر سعى و تلاش و دقت او با مراتب ایمان، تقوا و توجه او به خدا متناسب است.
3- محاسبه:
یکى از لوازم موفقیت در مراقبه این است که سالک در آخر هر روز، زمان مناسبى را براى رسیدگى به اعمال روزانه خود اختصاص دهد و از خود حساب بکشد که آیا مطابق پیمانى که بسته است عمل کرده یا نه؟ هدف از این کار عبارت است از کاهش تدریجى عادات رذیله و زشت مانند حسد، غیبت، تهمت، ریا و منفى گرایى و افزایش تدریجى عادات نیکو همچون اخلاص، هم دلى، نوع دوستى و ایثار. در این مرحله، اگر سالک مطابق پیمان عمل کرده باشد، باید شکر و سپاس الهى به جاى آورد و سجده شکر انجام دهد.
4- معاتبه:
اگر سالک مطابق عهد و پیمانى که بسته عمل نکرده باشد، پاى «معاتبه» به میان مىآید؛ یعنى باید خود را ملامت کند و مورد سرزنش و عتاب قرار دهد که چرا پیمان شکنى کرده؛ پس توبه و استغفار کند که دیگر پیمان شکنى نکند.
5- معاقبه:
اگر سالک مطابق قول و قرارى که بسته عمل کرده، اما مقدار کمى هم تخلف داشته باشد، مساله «معاقبه» مطرح مىشود، یعنى باید خود را رنج دهد و عقاب نماید و از بعضى از نعمتها محروم سازد؛ مثلا، اگر قرار گذاشته بوده تفریح کند، به سبب خلافى که انجام داده خود را از تفریح محروم سازد.
6- مجاهده:
اگر مقدار تخلف زیاد باشد - یعنى کار شایستهاى انجام داده، اما کار ناشایست زیادى نیز کرده - در این جا مساله «مجاهده» پیش مىآید. در این مرحله، مجازات و تنبیه شدیدتر است؛ به این معنا که عقوبتها با انجام کارهاى سخت - مانند روزههاى مستحبى و برخى دیگر از عبادتها - همراه است تا خود را بسازد و جهاد نماید و دوباره از برنامه تخلف نکند.
بدین سان، به تدریج، شخص مهار نفس خود را در دست مىگیرد و آن را در مسیر مطلوب، که همان مسیر الهى شدن تدریجى است، هدایت مىنماید.
راهکارعملی با استفاده از ابزارهاى شش گانه، «برگه ثبت فعالیتهاى روزانه» اى تنظیم گردید و در اختیار 200 دانشجوى دختر (12) قرار داده شد تا اعمال، رفتار و حتى افکار خود را به مدت دو هفته زیر ذره بین قرار دهند و ثبت نمایند. نتیجه این کار پس از دو هفته، به اعتراف خود دانشجویان بسیار سودمند بود؛ چون آنان توانسته بودند به نقاط ضعف و قوت خود بهتر پى ببرند و در جهت مهار و از بین بردن یا تقویت آنها تلاش کنند.
دستور اجرااز آزمودنى خواسته مىشود به مدت دست کم دو هفته، کارهاى خوب خود را - مانند خیرخواهى، ایثار، احترام به والدین، صله رحم و خواندن نماز سر وقت - و همچنین کارهاى نا شایست خود را - مانند غیبت، دروغ، حسادت، پرخاشگرى و قضا شدن نماز - در هر روز، در ستونهاى برگه ثبت فعالیتهاى روزانه به تفصیل یادداشت کند. سپس در پایان هر روز (پیش از خواب) به محاسبه اعمال روزانهاش بپردازد و ببیند که چقدر سود و زیان کرده است. اگر پس از محاسبه، مشاهده نمود که کارهاى شایستهاى انجام داده است، در این صورت، سجده شکر به جا آورد و از خدا بخواهد که به او توفیق دهد کارهاى شایسته بیشترى انجام دهد و اگر مشاهده نمود که کارهاى بدى نیز انجام داده است، در این صورت، توبه و استفغار نماید و از خدا بخواهد که او را به خاطر انجام اعمال نا شایست، ببخشد. بهتر است انجام سجده شکر و توبه و استغفار همراه وضو باشد، همچنین بهتر است ابزارهاى شش گانه (مشارطه، مراقبه، محاسبه، معاتبه، معاقبه و مجاهده) همیشه در ذهن حاضر باشد تا سالک بداند چه قول و قرارهایى با خود گذارده است.
چگونگی برگه ثبت فعالیتهاى روزانه :
ایام هفته - کارهاى شایسته - کارهاى ناشایست – نتیجه گیرى.
در صورت انجام کار خوب: سجده شکر.
در صورت انجام کار بد: توبه و استغفار.
توضیحات:
ب- ویژگىهاى شخصیت نابهنجارویژگىهاى انسان کامل و نمونه و به تبع آن، معیارهاى سلامت روانى از دیدگاه اسلام بیان گردید. اما معیارهاى بیمارى روانى و ویژگىهاى انسان نابهنجار و به تعبیر قرآنى، انسانهایى که در قلوب آنها مرض است، گرچه تا حدى از راه مقابله با معیارهاى سلامت روانى فهمیده مىشود، اما به اختصار بعضى از آنها ذکر مىشود. ویژگىهایى که در این جا ذکر مىشود مربوط به دو دسته انسانهاى نابهنجار است: کافران، منافقان.
الف- کافران: عدم ایمان به خدا، پیامبران علیهم السلام و روز قیامت.
ب- منافقان: عدم اتخاذ موضعى مشخص در برابر توحید، اظهار ایمان در میان مسلمانان و اظهار کفر و شرک در میان مشرکان.
الف- کافران: پرستش غیر خدا که هیچ سودى براى آنان ندارد.
ب- منافقان: انجام عبادات از روى ریا و بدون اعتقاد قلبى و انجام نماز از سر کسالت و تنبلى.
الف- کافران: ظلم در رفتارشان با مؤمنان، تمسخر آنها و امر به منکر و نهى از معروف.
ب- منافقان: امر به منکر و نهى از معروف، فتنهانگیزى از طریق پخش شایعه در میان مسلمانان، تمایل به فریب مردم، سوگند خوردن براى باوراندن سخنان خود به دیگران، آراستگى از نظر ظاهر، قیافه و لباس تا جلب توجه کنند و دیگران را تحت تاثیر قرار دهند.
الف- کافران: پیمان شکنى، فسق و فجور، غرور و تکبر، پیروى از هواى نفس.
ب- منافقان: عدم اعتماد به نفس، پیمان شکنى، ریا، ترس، دروغ، بخل و سودجویى، پیروى از هواى نفس و فرصت طلبى.
الف- کافران: نفرت، کینه و حسادت نسبت به مؤمنان.
ب- منافقان: نفرت و کینه نسبت به مسلمانان، ترس از مؤمنان و هراس از مرگ.
الف- کافران: جمود فکرى و ناتوانى در ادراک و تعقل، مُهرزدگى بر دلهاى آنها، تقلید کورکورانه از عقاید و سنتهاى نادرست پدران و فریب دادن خود.
ب- منافقان: تردید و شک، ناتوانى در قضاوت و تصمیم گیرى و تفکر درست، مُهرزدگى بر دلهاى آنها و توجیه کارهاى نادرست خود.
همان گونه که معلوم است، تصویرى که قرآن از شخصیت این دو گروه نابهنجار ترسیم مىکند بسیار شبیه خصوصیات انسانهاى نابهنجارى است که امروزه روان شناسان ارائه مىدهند.
سیر به سوى کمالحال ممکن است این سؤال مطرح شود که اگر کسى بخواهد در جهت سیر تکاملى قرار بگیرد و انسان کاملى شود، باید از کجا شروع کند و چه ابزار و وسایلى در اختیارش قرار دارد؟
1- هارولد کاپلان و بنیامین سادوک، خلاصه روان پزشکى، علوم رفتارى و روان پزشکى بالینى، ترجمه نصرت الله پورافکارى، تهران، آزاده، 1373.
2-Chauhan,S.S., Mental Hygiene. New Delhi AliedPublishers.
3 و4- حمزه گنجى، بهداشت روانى، تهران، ارسباران، 1376.
5- آبراهام مزلو، انگیزش شخصیت، ترجمه احمد رضوانى، مشهد آستان قدس رضوى، 1372.
6- آبراهام مزلو، روان شناسى شخصیت سالم، ترجمه شیوا رویگریان، تهران، گلشایى، 1367.
7 و8 - دوآن شولتس، روان شناسى کمال، ترجمه گیتى خوشدل، تهران، نشرنو، 1368.
9-Chaugan,s.s, Mental Hygiene, New Delhi (Alied publishers,1991),P.2.
10- دوآن شولتس، پیشین.
11- حسن محمد شرقاوى، گامى فراسوى روان شناسى اسلامى یا اخلاق و بهداشت روانى در اسلام، ترجمه سید محمد باقر حجتى، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1366، ص 285.
12- دانشجویان مجتمع دانشگاهى ولىعصر (عج) - تهران.
- مرتضى مطهرى، تعلیم و تربیت در اسلام، قم، صدرا، 1375.
- همو، انسان کامل، تهران، وحدت، 1361.
- همو، انسان ایدهآل و ایدهآل انسان، اصفهان، امیرالمؤمنین، 1359.
- محمدعلى سادات، اخلاق اسلامى، تهران، سمت، 1376.
- محمدعثمان نجاتى، قرآن و روان شناسى، ترجمه عباس عرب، تهران، هدى، 1377.
- محمد عبداللهیان، جزوه «درس اخلاق» ، 1365.
-Ventis,L.W., "The Relationships between
به طور کلى، ویژگىهاى شخصیت بهنجار و یا به تعبیر اسلامى، «انسان نمونه» را مىتوان در زمینههاى اصلى و عمومى ذیل ذکر کرد:
1- ویژگىهاى عقیدتى:
یکى از کمالات لازم انسان، که باید در بازار دنیا کسب شود، ایمان است؛ آن هم به مفهومى که قرآن بدان قایل است؛ یعنى ایمان به خدا، پیامبران علیهم السلام، کتب آسمانى، فرشتگان، روز قیامت و بهشت و جهنم. این از آن روست که انسان نیازمند به اصل برتر و هدفى عالىتر از زندگى فردى، شخصى و مادى خویش است که زندگى را به خاطر آن هدف برتر و آن آرمان ما فوق شخصى بخواهد. به عبارت دیگر، انسان نمىتواند مطلوب ایدهآل باشد، مگر این که آرمان انسانى داشته باشد. «آرمان انسانى» یعنى هدفى ما فوق زندگى فردى و آرزوى عالى و برترى که بخواهد خود و جامعهاش را بر اساس آن بسازد.
از نظر قرآن، تنها چیزى که مىتواند هدف عالىتر و مطلوب انسانى باشد، فقط خداست؛ غیر از او هیچ موجود دیگرى شایستگى هدف بودن و محل ایمان بودن را ندارد. لازمه چنین ایمانى تسلیم است؛ تسلیم در مقابل آنچه به او ایمان دارد؛ به عبارت دیگر، ایمان وقتى کامل و حقیقى است که انسان به همان نسبت که در مقابل آنچه به آن ایمان دارد و آرمان اوست، تسلیم باشد و در مقابل غیر او کافر. بنابراین، یکى از ویژگىهاى انسان مطلوب، ایمان و تسلیم و عنصر دیگر، کفر و عصیان است (کفر به طاغوت).
به بیان دیگر، جهان از دیدگاه انسان با ایمان و خداپرست، نه مجموعهاى از عناصر، نیروها و قوانین کور، بلکه پیکرى زنده و معنا دار است. خدا پرست آگاه، خود را در برابر هستىاى مىیابد که مىفهمد، احساس مىکند و ارادهاى آگاه بر آن حاکم است. فقدان خدا سیماى طبیعت را ابلهى مىنماید که انسان خود را با او بیگانه حس مىکند. غیبت خدا، هستى را قبرستان بیکرانهاى مىکند که انسان خود را در آن تنها مىیابد. هستى پوچ، زندگى را نیز پوچ مىسازد و ناچار انسان نیز به پوچى مىرسد. نمىتوان در جهانى که از شعور، اراده و جهت عارى است، از «مسؤولیت انسان» سخن گفت. مسؤولیت انسان - که فرد را به فدا کردن و نثار جان و مالش وا مىدارد - اگر ریشه در عمق هستى نداشته باشد و بىپایه و پایگاه وجودى باشد، مفهومى ذهنى و خیالى مىشود، در حالى که ایمان و باور به خدا، که آفرینش را داراى شعور و هدفدار معرفى مىکند، طبعا دید مثبتى به انسان در مقابل نظام کلى هستى و قوانین حاکم بر آن مىدهد.
2- ویژگىهاى عبادى:
عبادت خدا انجام فرایضى از قبیل نماز، روزه، زکات، حج، جهاد در راه خدا با جان و مال، ذکر خدا، توکل بر خدا و طلب بخشش از خدا یا توبه است.«عبادت» در این جا، به معناى سرسپردگى انسان عابد به این ارزشهاست؛ تمرینى است در خود سازى تا وجود سست، ناهموار، متزلزل و پر تردید آدمى در مسیر هموار و استوارى قرار گیرد و خود را از حضیض به اوج بىنهایت و قرب به خدا برساند و با این قرب، تخلق به اخلاق الهى پیدا کند و همه ارزشها در وجودش متجلى گردد.
رفتار خوب با مردم، جود و احسان، تعاون و همکارى، وجدان کارى، اتحاد و همبستگى، امر به معروف و نهى از منکر، عفو و ایثار، اجتناب از کارهاى بیهوده از جمله این روابط است. به عبارت دیگر، آنچه بیش از هر چیز، حق را محترم، عدالت را مقدس، دلها را به یکدیگر مهربان و اعتماد متقابل را میان افراد برقرار مىسازد و همه افراد جامعه را مانند اعضاى یک پیکر به هم پیوند مىدهد و متحد مىکند، ایمان به خداست.
نیکى به والدین و خویشاوندان، حسن معاشرت با همسر، سرپرستى خانواده و پرداخت نفقه، صله رحم و مانند آن، همگى در سایه ایمان به خدا حاصل مىشود؛ مثلا، در روایتى امام صادق علیه السلام در زمینه خوش رفتارى با والدین مىفرماید: «هرکه به پدر و مادر خود نگاه تند و خشم آلود کند، اگر چه به وى ستم کرده باشند، خداوند نمازش را نمىپذیرد.» یا پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله در زمینه ازدواج مىفرماید: «هرکس ازدواج کند نیمى از دینش را حفظ نموده است. پس در مورد نیم دیگرش تقواى الهى پیشه کند.» یکى از علل این که در اسلام ازدواج یک عمل مقدس و عبادت به شمار مىآید، با این که از مقوله لذات و شهوات است، آن است که ازدواج اولین قدم انسان از خود پرستى و خود دوستى و خود محورى به سوى غیردوستى است.
بردبارى، صداقت، عدالت، امانت دارى، وفاى به عهد، پاک دامنى، فروتنى، عزت نفس، سخت کوشى در گرفتن حق، قدرت اراده، حاکمیت و تسلط بر هوا و شهوت نفس و خود راى نبودن از جمله ویژگىهاى اخلاقى انسان نمونه و کامل است که قرآن معرفى نموده است.
از جمله این ویژگىهاست: خدا دوستى، ترس از عذاب خدا، امید به رحمت او، مردم دوستى و خیرخواهى نسبت به آنان، مهربانى، فرو خوردن خشم و مهار غضب، تجاوز نکردن به حقوق دیگران، حسد نبردن به آنان، سرزنش نفس، احساس پشیمانى در صورت ارتکاب گناه، پرهیز از غیبت و تهمت و پرهیز از استهزاى آنان. انسان کاملى که اسلام معرفى مىکند قلبش سرشار از امنیت، امید و آرامش است، مىتواند بدىها را با خوبىها دفع نماید و کینه و خشم خود را فرو نشاند؛ زیرا پیامبرگرامى صلى الله علیه وآله فرموده است: «کسى که خشم خود را - در حالى که قادر بر اعمال آن است - فرو نشاند، خداوند متعال قلب او را از امنیت و ایمان سرشار مىسازد.» (11)
7- ویژگىهاى عقلانى و شناختى:
تفکر در هستى و آفرینش، طلب معرفت و دانش و پیروى نکردن از ظن و گمان از ویژگىهاى انسان کامل است؛ انسانى که اهل تفکر باشد و بتواند در مورد مسائل کلى عالم فکر کند و به دقایق رموز عالم پى ببرد و قدرت تجزیه و تحلیل در مسائل را داشته باشد.
اخلاص در عمل و خوب کارکردن، وجدان کارى، تلاش فعالانه و مجدانه براى کسب روزى حلال، مبارزه با فقر، فساد، تبعیض و مراعات ضوابط از این صفات است.
در این زمینه مىتوان از صفاتى مانند نیرومندى، سلامت، پاکیزگى و طهارت نام برد.
تصویرى که قرآن از انسان کامل و نمونه براى ما ترسیم مىکند داراى این ویژگىها و معیارهاست؛ الگویى از انسان مؤمن که باید براى تخلق یافتن بدان تلاش کنیم. پیامبر بزرگوارصلى الله علیه وآله نیز نخستین گروه مسلمانان را بر اساس همین ویژگىها تربیت نمودند و در نتیجه، شخصیت آنان را کاملا دگرگون کردند و از آنان اشخاص مؤمنى ساختند که توانستند چهره تاریخ را تغییر دهند. امروز نیز وظیفه ما این است که ابتدا این ویژگىها را در خودمان و سپس در دیگران ایجاد کنیم تا بتوانیم جامعه اسلامى سالمى همراه انسانهاى کامل به وجود بیاوریم.
عوامل مؤثر بر سلامت روانهمه متخصصان متفق القولاند که سلامت روان در تحول شخصیت واحد نقشى بنیادین است. تصور تحول موزون انسان بدون وجود سلامت روان غیرممکن است. بىشک، عوامل متعددى بر سلامت روان تاثیر مىگذارند که فهرست کردن همه آنها دشوار است؛ چرا که وجود تفاوتهاى فردى ممکن است به تنوع در عوامل مؤثر بر سلامت روان بینجامد. با این حال، یافتههاى حاصل از پژوهشها در زمینههاى زیست شناسى و علوم اجتماعى، دانش ما را درباره عواملى که ممکن است سلامت روان را تحت تاثیر قرار دهند، وسعت بخشیدهاند.
به اعتقاد چاهن، برخى از الگوهاى مهمى که علت اختلالهاى روانى را از زوایاى گوناگون مورد بررسى قرار مىدهند، عبارتند از:
1- الگوى پزشکى بر نقش شرایط اندام گوناگون که مىتواند کنش مغز را تحت تاثیر قرار داده، به اختلال روانى بینجامد، تاکید ورزیده است.
2- الگوى روان تحلیلگرى در وهله نخست، بر موقعیتهاى تنش زایى که به وسیله ایجاد اضطراب، متضمن تهدیدى براى فرد است، متمرکز مىشود. چنانچه فرد به طور مؤثر با موقعیت اضطرابى سازش حاصل کند، اضطراب حذف مىشود و در صورتى که اضطراب و تنش ادامه یابد، فرد نوعا به مکانیزمهاى دفاعى گوناگون، که سلامت روان وى را تحت تاثیر قرار مىدهند، متوسل مىشود. این الگو به تجارب آغازین کودکى در خانواده، که به وسیله هدایت نادرست والدین سرکوب شده است، اهمیت بسیار مىدهد.
3- الگوى رفتارى نگرى، یاد گیرى معیوب را عامل اساسى اختلال روانى مىداند. سلامت روان – به طور گستردهاى - توسط شکست در یادگیرى رفتارهاى سازش یافته ضرورى یا ناکامى در تسلط یافتن بر موقعیتهاى اجتماعى به طور موفقیت آمیز تحت تاثیر قرار مىگیرد. ناگفته پیداست که رفتارهاى سازش نا یافته مانند سایر مهارتها، از محیط آموخته مىشوند.
4- الگوهاى هستى نگر - انسانى نگر بر توقف یا تحریف تحول فرد به عنوان عاملى اساسى، که بر سلامت روان اثر مىگذارد، تاکید مىورزند. این الگوها بر تقویت انگیزش و شکل گیرى «خود» در فرد تاکید مىکنند. چنانچه فرد مجالهاى رشد فردى و خود شکوفایى را انکار کند، اضطراب، ناامیدى و ناکامى را تجربه خواهد کرد که در نهایت، به ناسازگارى وى خواهد انجامید. این الگو بیانگر این نکته است که انحراف از طبیعت انسانى، که اساسا رو به توحید یافتگى و سازندگى دارد، به وسیله شرایط ناخوشایند محیطى موجب سازش نایافتگى مىشود.
5- الگوى بین فردى، نارضایى از روابط بین فردى را ریشه رفتار سازش نایافته مىداند.
6- دیدگاه بین فرهنگى - اجتماعى بر نقش آسیب شناسى شرایط اجتماعى همچون فقر، تبعیض، فرقههاى مختلف و خشونت، به عنوان عوامل مهمى که بر سلامت روان افراد در جامعه اثر مىگذارند، تاکید مىورزد.
نظام ارزشى و سلامت روانیکى از شروط لازم براى دست یابى به سلامت روان، برخوردارى از یک نظام ارزشى است و همان گونه که چاهن مىگوید: بهره مندى از یک سلسله ارزشهاى شخصى و فلسفهاى مبتنى بر باورها، آرزوها و آرمانهایى که با سعادت و تحقق خود و اطرافیان فرد پیوندى نزدیک دارد، شرط لازم براى کسب سلامت روان است.
مزلو اصول و ارزشهاى افراد مایوس و درمانده و افرادى را که واجد سلامت روانى هستند؛ دست کم در برخى موارد، متفاوت مىداند؛ زیرا آنان داراى ادراکات و طرز تلقىهاى متفاوتى از جهان مادى، اجتماعى و جهان روان شناختى خصوصى هستند که همین ادراکات و طرز تلقىهاى متفاوت، نظام ارزشى فرد را رقم مىزنند. (5) به اعتقاد مزلو، نظام ارزشهاى فرد واجد سلامت روان بر پایه پذیرش فیلسوفانه طبیعت خود، طبیعت بشرى، حیات اجتماعى و طبیعت و واقعیت جسمانى حیات استوار است. در واقع، بخش عمدهاى از قضاوتها و ارزش گذارىهاى هر روزه این گونه افراد، از پذیرش واقعیت سرچشمه مىگیرد. آنچه را فرد واجد سلامت روان، که خواستار تحقق خود است، تایید یا تکذیب مىکند، بدان وفادار مىماند یا خوشایند یا ناخوشایندش مىیابد، اغلب مىتواند همچون اشتقاقاتى که ریشه در خصیصه پذیرش دارد، ادراک شود. (6)
ارزشها، سازمان دهندههاى اصلى اعمال و رفتارهاى شخصیت رشد یافتهاند. شخصیتهاى سالم، چنان که شولتس، (Schultz,D) مىگوید، به جلو مىنگرند و انگیزه شان هدفها و برنامههاى درازمدت است. آنان هدف جویند و اساس زندگى شان کارى است که باید به انجام برسانند و همین است که شخصیتشان را تداوم مىبخشد. (7)
از این رو، در این فرآیند، هدف جویى آن دسته از رفتارها و کنشهایى که فرد را به سمت هدف سوق مىدهند، واجد ارزش و جز آن فاقد ارزش به شمار مىرود.
آلپورت این انگیزش یگانه ساز یا باور وحدت بخش را، که در شخصیتهاى سالم بیش از روان آزرده نمایان است، «جهت داشتن» نامیده است. جهت داشتن، همه زوایاى زندگى فرد را تحت تاثیر قرار داده و با یکپارچه کردن تمایلات و انگیزههاى فرد، وى را به سوى هدف راهبرى مىکند و به او دلیلى براى زندگى مىدهد. (8) آلپورت تاکید مىکند که ارزشها به انضمام هدفها، براى پرورش فلسفه یگانه ساز زندگى بسیار مهم است.
روى، (Roy,E.C) داشتن فلسفهاى براى زیستن را یکى از شروط ضرورى براى برخوردارى از سلامت روانى آرمانى ذکر مىکند و مىگوید: کسى که به خوبى سازش یافته واجد فلسفهاى مستحکم در زندگى خود است و مىتوان موارد ذیل را به او نسبت داد:
الف- باید در جهانى مملو از حس تعهد و مشارکت اجتماعى فعال زندگى کند.
ب- زندگى پدیدهاى ارزشمند است که این ارزشمندى را مىتوان به باورداشتن انسانیت یا اعتقاد به هر مذهبى تعبیر کرد.
ج- هیچ کس به تنهایى نمىتواند زندگى کند. انسان تنها، جزیرهاى است که به خود منتهى مىشود. در حقیقت، هر فرد بخش اساسى و اجتناب ناپذیر یک فرد دیگر به شمار مىرود. چنانچه فلسفه فروم براین جمله مبتنى است که «تمام افراد بشر برادرند و داراى ظرفیت عشق مولد.» (9)
بهره مندى از یک نظام ارزشى پویا و استوار، فرد سالم را از روان آزرده متمایز مىسازد. شخص روان آزرده، یا پایبند به هیچ ارزشى نیست یا ارزشهایش ناقص، موقت و گذرا است. ارزشهاى روان آزرده به آن اندازه استوار نیست که تمامى جنبههاى زندگىاش را به هم پیوند دهد و یگانه سازد. (10)
معیارهاى سلامت وبیمارى روانى از دیدگاه اسلامپیش از بیان معیارها، تذکر این نکته لازم است که درباره حقیقت و ماهیت انسان، دو نظریه اساسى مقابل یکدیگر قرار گرفتهاند:
1- نظریه الهیون. 2- نظریه مادیون.
بر اساس نظریه الهیون، انسان حقیقتى است مرکب از جسم و بدن و روح و روان. روان انسان، جاویدان است و با مردن او فانى نمىشود. اما دیدگاه مادیون بر این مبتنى است که انسان جز همین بدن، چیز دیگرى نیست و با مردن، به کلى نابود مىشود و متلاشى شدن بدن یعنى متلاشى شدن شخصیت انسان.
به نظر مىرسد غفلت روان شناسان از جنبه روحى در بررسى شخصیت انسان، به وضوح منجر به درک ناقص آنها از انسان و کوتاهى در کوشش براى شناخت خصوصیات شخصیت بهنجار و نابهنجار شده است. همان گونه که اریک فروم، (Fromm,E) ،روانکاو معروف، قصور و عجز روان شناسى جدید را در شناخت صحیح انسان، که ناشى از عدم توجه به بررسى جنبه روانى انسان مىباشد، مشاهده کرده است. متاسفانه امروزه مىبینیم که روان شناسى مبدل به علمى شده است که درباره همه چیز، بجز روان انسان بحث مىکند و مىکوشد جنبههایى از انسان را، که امکان آزمایش آن در آزمایشگاه وجود دارد، بشناسد!
اما ملاکهاى سلامت و بیمارى روانى از دیدگاه اسلام یا به عبارت دیگر، معیارهاى شخصیت بهنجار، کامل، نمونه، مطلوب و مسلمان نمونه از غیر آن چیست؟
به طور کلى، مىتوان گفت: شخصیت بهنجار از نظر اسلام، شخصیتى است که جسم و روح او متعادل باشد و نیازهاى هر کدام ارضا شود. انسانى که داراى شخصیت بهنجار است، به جسم و سلامت و نیرومندى آن اهمیت مىدهد و نیازهاى آن را در حدى که شرع مقدس روا مىداند، برآورده مىسازد و همزمان با آن، به خدا ایمان مىآورد، عبادات و امورى را که موجب رضایت خدا هستند انجام مىدهد و از اعمالى که موجب خشم خدا مىشود، اجتناب مىکند. بنابراین، از نظر اسلام، کسى که پیرو هواى نفس خویش باشد، نابهنجار است و نیز کسى که خواستههاى جسمانى خود را سرکوب کند و با رهبانیتى افراطى و ریاضتى شدید باعث ضعف جسمى خود مىشود و تنها به ارضاى نیازها و تمایلات معنوى مىپردازد نیز نابهنجار تلقى مىشود؛ زیرا این گونه گرایشهاى افراطى و تفریطى با طبیعت و فطرت انسان، مخالف و ناسازگار است. به همین دلیل، هیچ کدام از این دو گرایش به شکلگیرى و تحقق ماهیت حقیقى انسان نمىانجامد؛ چنان که او را به کمال حقیقى شخصیتى نیز نمىرساند.
اموخته ام که......
با پول می شود خانه خرید ولی اشیانه نه .رختخواب خرید ولی خواب نه .ساعت خرید ولی زمان نه . می توان کتاب خرید ولی دانش نه
می توان مقام خرید ولی احترام نه.دارو خرید ولی سلامتی نه.خانه خرید ولی زندگی نه و بالاخره می توان قلب خرید ولی عشق رانه.
(چارلی چاپین)
بهترین محیط برای شکوفایی فطرت متعالی انسانی جامعه ای است که در آن قوانین الهی حاکم باشد .درچنین جامعه ای وجود علم ،تقوا ،ایمان ،ایثار ،جهاد وتمامی صفات حسنه الهی ،عوامل رشد دهنده فطرت متعالی هستند .انسان در این جامعه ی متعادل به رشد کامل می رسد ودربرقراری ارتباط باخود ومحیط وانسان های آن جامعه مشکل نخواهد داشت وهمواره درسلامت وبهداشت روان زندگی را سپری می کند .
4) – آرامش روانی
تحقق خاوسته های فطری وآگاهی ازدین ورسیدن به آرامش روانی –که نیاز وضرورت تمام دوران است کمک زیادی می کند تااضطراب های درونی فرونشانده و آرامش ایجادشود .بشردرابتدای آفرینش باسرشت پاک ودورازهرنوع اجباروگرایش تحکمی پابه جهان هستیگذاشته وخداونداوراآزادآفریده است وبه همین سبب نسبت به سعادت وشقاوت خودگرایش یکسان دارد ؛هم می تواند راه خیرواطاعت را – که مسیرفرشتگان وپاکان است – انتخاب کندوهم راه ضلالت ومعصیت را-که راه شیطان است – برگزیندوزندگی رابرخودودیگران تلخ کند. آیه ذیل مبین این نکته است :« انا هدیناه السبیل اما شاکراواماکفورا » (سوره دهرآیه 3 )
ماراه رابه انسان نشان دادیم ،خواه شاکرباشدوپذیراشودیاناسپاس شودودوری جویدوبه دنبال وبدنبال کفروطغیان رود .
5)- بصیرت وآگاهی
ازبرنامه های دیگربهداشت روان ،بصیرت وآگاهی است .امام صادق علیه السلام دراصول کافی (جلدیک ص45 )می فرماید : «کسی که بدون بصیرت ودانایی به کاری دست می زند ،مانند مسافری است که دربیراهه می رود .اوهرقدربرسرعت خود می افزاید ،به همان نسبت از جاده اصلی دورترمی شود .»
انسان نباید اجازه بدهد محرومیت ها ،محدودیت ها وافکاروخاطرات ناپسند ورنج آور،مانع استفاده اوازتوان ،فرصت وامکانات ونعمت هایی شودکه برای بهترشدن وزیبا زیستن دراختیاردارد. زندگی باکسی سردشمنی نداردواین خودانسان است که بایدبا بصیرت توام باصدق وصفاوشادی وامیدبرای موفقیت وسلامت روان خوددرراه صحیح گام بردارد.
6)- یادوذکرخدا
یادوذکرخدابرآرامش دل هاافزوده ،انسانرابه زندگی سعادتمندانه خواهدرسانید.
«الابذکرالله تطمئن القلوب »وهمچنین درسوره طه (آیه 124)می خوانیم :
«انسان اگرازیادخدااعراض کند ،دردنیازندگی تنگ وسخت وپرازفشارخواهدداشت .»
7)- شناخت انسان ازخود
ایمان،شعور،آگاهی،قدرتجسمانی،عشق وعلاقه ،نبوغ وخلاقیت ،پشتکار،خشم،شهوت،کینه ،اعتمادبه نفس ،اراده ،شادی وغم،ضعف وکسالت ،حساسیت وکنجکاوی نیروهای محرک انسان راتشکیل می دهند .تفاوت انسان ها نیزدر میزان آگاهی واستفادهآنهاازاین نیروهاست .انسان هایی که با ذخائر عظیم خدادادی این محرک ها راپیوندمی زنند ،همیشه درسلامتروان بسرمی برند.
براین اساس حضرت علی (علیه السلام) می فرماید :
برترین معرفت ،شناخت آدمی است نسبت به خویشتن خود .»
بنابراین سلامت یک موفقیت شخصی است ودست یابی به آن ازرفتارافرادمتأثر است. عوامل جسمی ،روانی،اقتصادی همگی برسلامت وبهبودحالات انسان تأثیر گذاراست .حضرت علی (علیه السلام) می فرماید:
«عجب دارم برآن کس که دنبال شیء گم شده خود می رود وازاین و آن جست وجویش می کنداماباآنکه خویشتن راگم کرده ،درطلب خویش نمی رودودرراه خودیابی قدم برنمی دارد .»
ازدیگر تعالیم اسلامی که می تواند درسلامت روان تأثیربسیارمفیدوبسزایی داشته باشد،می توان ازتوکل داشتن،هدف داربودن درزندگی، امیدواروبانشاط بودن،میانه روومعتدل بودن ،تدبروتفکر،استقلال درعمل داشتن،آینده نگربودن ،قضاوت عادلانه نسبت بهدیگران واحساس کرامت وشخصیت والا داشتن وپندگرفتن ازصاحبان خردنام برد .
دغدغه دختران نوجوان این است که علاوه بر جسم شان، افکار و احساسات آنها نیز مورد تحسین قرار گیرد. پدران در این مرحله نقش مهم و منحصر به فردی را بازی می کنند. اکثر مردان وقتی به طور ناگهانی متوجه می شوند دختر کوچکشان به زنی زیبا و جوان بدل شده است، در ابتدا یکه می خورند. تحسین جذابیت دختران توسط پدر بسیار مهم است چرا که به دید مناسب دختران نسبت به خود کمک می کند.
بعضی از مردان اعتقاد دارند، آگاهی از وضعیت جنسی دخترشان به نوعی نابهنجار یا اشتباه است اما در حقیقت این قضیه امری صحیح و عادی است. وقتی پدری همزمان با لذت بردن از شخصیت دخترش، جنسیت او را نیز تصدیق کند، می تواند به او کمک کند تا به خودش افتخار نماید. بعضی از والدین در مورد رفتار دختران نوجوان با پدرشان و اینکه در بعضی از اوقات ممکن است عشوه گر، محرک و یا حتی بسیار دلفریب به نظر برسند، نگران هستند.
اگر به دخترتان با لحنی تنفرآور و عصبانی بگویید باید لباس مناسب تری بپوشد یا رفتارش را با پدرش تغییر دهد، ممکن است او احساس کند به خاطر جنسیتش باید خجالت بکشد. بزرگ شدن دخترتان نباید به این معنی باشد که او آغوش پدر یا مهربانی و توجه او را از دست بدهد. با او آرام و مهربان برخورد کنید!
پدران در جدا کردن دختران از مادرانشان در حین دعوا، نقش بسیار مهمی را ایفا می کنند. دختران در حین دعواها و اختلاف هایی که مادرشان دارند، برای اینکه از پشتیبانی پدرشان بهره مند شوند، به سوی او گرایش پیدا می کنند. پدران می توانند با همدلی و بدون اینکه طرف هیچکدام از آنها را بگیرند به از بین رفتن تنشها کمک کنند تا دوباره ارتباط مناسبی بین دختر و مادر برقرار شود. اشکالاتی که در روابط دختر و پدر وجود دارد معمولا" باعث ایجاد اختلالاتی مانند اختلال در غذا خوردن دختران می شود. نویسنده کتاب" تشنه پدر" می گوید: توجه پدران به غذا خوردن دختران باعث می شود اعتماد به نفس آنها بالا رود.
پدران باید دختران خود را به روشی متعادل مورد مهر و محبت خود قرار دهند. این قضیه به دخترها کمک می کند تا تغییرات جسمی خود را پذیرفته و در مواجهه با پسران اعتماد به نفس بیشتری پیدا کنند. اگر دختران از سوی پدر - که مهمترین مرد در زندگی آنهاست- مورد تأیید قرار نگرفته و پذیرفته نشوند، به خود شک کرده، به سرزنش خود پرداخته و حتی افسرده می شوند. از سوی دیگر ممکن است از روابط اجتماعی سر باز زده، گوشه گیر شده، بی بند و بار رفتار کرده و یا اینکه در غذا خوردن آنها اختلال ایجاد شود.
پیشگیری مهمترازدرمان 1-نوجوانان ناسازگار معمولا" بخاطر ناآگاهِی از روش درست دست یافتن به اهداف خوِیش ، مشکلاتِی را براِی خود و اطرافِیان بوجود مِی آورند که در حقِیقت ، اِین افکار اشتباه آنان است که باعث بدخلقِی و مخالفت جوِیِی آنان مِی شود . اگر در چنِین مواقعِی والدِین با رعاِیت احتِیاط لازم ، به اِین افکار و اعمال نادرست آنها توجه خاصِی داشته باشند و به دور از هرگونه پندهاِی تحمِیلِی ، به راهنماِیِی آنها بپردازند ، تاحد مطلوبِی امکان اصلاح آن نوجوان ناسازگار وجود خواهد داشت .
2- متاسفانه در بسِیارِی از خانواده ها ، کارها و تصمِیماتِی که خود نوجوان مِی تواند در آن زمِینه نقش مهمِی داشته باشد ، والدِین به عهده مِی گِیرند و اِین امر مِی تواند ضربه سنگِینِی به شخصِیت و اراده آن نوجوان وارد سازد بطورِیکه اعتماد را از او سلب کرده و او را موجودِی منزوِی و ناسازگار بارآورد . چنانچه والدِین در اِین زمِینه ، توجه داشته باشند و در کارهاِی مهم و سرنوشت ساز زندگِی ، با آنها مشورت نماِیندو ِیا باکنترل در حد معمول ، نوجوان را در فعالِیت هاِی مختلف شرکت دهند مِی تواند نقش بسزاِیِی در اصلاحش داشته باشد .
3- والدین باِید در سپردن ِیک کار به فرزندانشان سعِی کنند تمام وظاِیف او را به طورِی کامل شرح دهند تا وِی با توجه به خواسته آنها ، آن را به درستِی و به طور کامل انجام دهد . به آنها موارد مختلفِی که باِید به انجامش بپردازند را آموزش داده و گوشزد کنند که استباهات ، فرصت مناسبِی براِی ِیادگِیرِی هستند بطورِی که باِید از آنها عبرت گرفت .
4- والدین باِید سرمشق نوجوانان باشند به آنها احترام بگذارند ، به افکار واِیده هاِی آنها توجه کنند و به شخصِیت و انتخاب آنها بها بدهند ، مهربانِی و عطوفت نشانه احترام به نوجوان است که احترام متقابل را نِیز در برخواهد داشت .
5- والدِین به دور از هرگونه جبرِی ، اقتدار داشته باشند . اقتدار در کنار محبت و احترام و توجه به خواسته هاِی ِیک نوجوان اصلا" به معناِی جبر نِیست ، در حقِیقت اِین همان چِیزِی است که قشر جوان به آن نِیازمند است .
تحکیم مبانی خانواده و بالابردن فرهنگ آن*
راه دیگر تأمین سلامت روانی برای انسان ها، تأمین محیطی گرم و عاطفی برای برآورده کرده نیازهای گوناگون روانی و جسمانی است. خانوادة هسته ای، از دیدگاه اسلام مناسب ترین مجموعه ای است که می تواند چنین محیطی را فراهم آورد. از دیدگاه اسلام، خانواده گرامی ترین نهادی است که خداوند بر آن صحه گذاشته است. پیامبر اکرم(ص) فرمود:
ما بنی فی الاسلام بناء احب الله عزوجل واعزّ من التزویج ؛ در اسلام هیچ بنایی ساخته نشده است که نزد خداوند، مطلوب تر و گرامی تر از ازدواج باشد.
بهسازی محیط
یکی دیگر از راه های تأمین سلامت روانی، بهسازی محیط اجتماعی برای رسیدن به چنین هدفی است. اگر اجتماع محل عرضه انواع محرک های نفسانی باشد و روابط اجتماعی بر این اساس استوار شود، مدارهای سازمان روانی انسان ها، بیشتر برای برآورده کردن خواسته های نفس به کار می افتد و سرانجام، جامعه مجموعه ای می شود از تحریک ها و برآورده سازی خواهش نفسانی که به دلیل امکان ناپذیر بودن برآورده سازی نیازهایی که جامعه به وجود آوررده است، بسیاری از فرایندهای روانی، مختل شده و سرانجام، ناهنجاری و بیماری افزایش می یابد بدون شک، تحریکات نفسانی بسیار ساده تر از برآورده کردن نیازی است که در پی آن به وجود می آید.(1)
توجه به سایر ابعاد اجتماعی نیز از لحاظ سالم سازی محیط اجتماعی، اهمیت بسزایی دارد. تصحیح روابط متقابل اجتماعی، اصلاح ذات بین، رعایت حقوق فردی و اجتماعی انسان ها، احترام متقابل، پسندیدن برای دیگران آنچه را که برای خود می پسندیم، و بسیاری از حقایق دیگر، از ضرورت های ایجاد زمینه برای حفظ سلامت روانی است.
تخلیة جامعه از خواهش های نفسانی و غنی سازی آن به آداب اخلاقی و اجتماعی، نمی تواند محرک های مزاحم و بیماری زا را به پایین ترین حد ممکن برساند. در روان شناسی، بدون توجه به این نکات نمی توان دربارة سلامت روانی سخن گفت.
پیامدهای رفتارمذهبی
کرونوبیولوژی(2) یا زیست شناسی زمان، دانشی است که به پدیده های زیستی و تغییرات آنها متناسب با زمان (شب، روز، ماه وسال) می پردازد. این دانش در رابطه با تغییرات زیستی و ارتباط آن با زمان است. در خصوص شعایر، یکی از متغیرها این است که این شعایر باید در زمان خاصی انجام گیرند؛ برای نمونه، نماز دارای اوقات برگزاری مشخصی است. امروزه مشخص شده است که ترشح بسیاری از هورمون ها، دوره ای و متناوب است؛ یعنی برای مثال، در طول یک شبانه روز، به صورت یکنواخت ترشح نمی شوند؛ بلکه بعضی از هورمون ها بیشتر در ساعت های اولیة شب و در نیمه شب، و برخی نیز در فاصلة بین طلوع فجر و طلوع خورشید صبحگاهی ترشح می شوند.(3)
باپیشرفت علم مشخص شده است که استراحت و خواب در ساعت های اولیة تاریکی پس از وقت نماز عشا، در مقایسه با ساعت های پایانی شب، برای تقویت قوای جسمانی و روحی، وترمیم و بازسازی در بدن انابولیسم (4 )بسیار مؤثر است. در این ساعت ها هورمون رشد(5) در خون، به بالاترین میزان می رسد. سفارش اسلام به خواب اول شب و بیداری ساعات پایانی شب و تأکید بر بیدار ماندن به هنگام بین الطلوعین – فاصلة بین طلوع سپیدة صبح و طلوع خورشید که زمان عبادت و هم زمان مقارن با افزایش هورمون های استرس زا کورتیزول،(6) آدرنالین(7) و گلوکو کورتیکوئیدها (8) است یک توصیه و راهبرد بسیار مفید برای سلامت جسمی – روانی است (9)
شواهد و مشاهدات علمی نشان داده است که انسان در تمام ساعات شبانه روز انسان دارای ساعت های زیستی یا نظم طبیعی است. در صورتی که روال زندگی و برنامة کاری، باهم هماهنگ باشند، حفاظت، سلامتی و طول زندگی انسان افزایش می یابد. ساعات نماز نیز براساس همین نظم زیستی است. خداوند را پیش از طلوع خورشید وغروب آن، و ساعاتی از شب تاریک و روز روشن، ستایش کن و تسبیح بگو . (طه: 130)
صبح با صدای الله اکبر بیدار شدن و روز با نماز فجر آغاز کردن، به انسان احساس سرزندگی نشاط و آمادگی برای فعالیت می دهد.زود بیداری صبحگاهی و احساس غمگینی در غروب، که در بیماری افسردگی شایع است، با برپایی نماز
فجر و مغرب، به شخص افسرده در این زمان ها، اطمینان قلب و احساس بهبودی می بخشد.
گروهی از روان پزشکان دانشکدة علوم پزشکی علامه اقبال لا هوری در پاکستان، در سال 1985 م به این نتیجه رسیده اند که درمان افسردگی با نماز و تهجد، نافله و ذکر آیات قرآنی، در گروه مطالعه تا 78./. درصد مؤثر بوده است؛ در مقابل، در گروه شاهد که شب بیدار بودند، پانزده درصد بهبودی نشان داده اند. تحقیق دکتر محمد اظهر از مالزی نیز نتایج مشابهی را نشان داده است. همچنین، روان پزشکان در این امر همگی معتقدند که مرگ و میر کسانی که تعداد نزدیکان آنان محدود بوده، تا سه برابر، بیش از کسانی است که با دوستان خود در تماس مستمر و همیشگی بوده ند.
به دست آوردن استقلال
برای به دست آوردن استقلال فکری و بیرون رفتن از زندان وابستگی، خود و مفاخر و مآثر ملی و فرهنگی خود را دریابید. باید کوشش در راه علم و به دست آوردن تخصص در رشته های مختلف، اساس فعالیت جوانان دانشجوی عزیز ما باشد، که نیازمندی های میهن به دست خود آنها برآورده و کشور ما با کوشش شما خودکفا شود .
راه طولانی
بشریت با همه پیشرفت هایش در علوم و فنون، در گهواره طفولیت دانش است و تا رسیدن به بلوغ کامل، راه طولانی در پیش است.
سرنوشت یک کشور
سرنوشت یک کشور و یک ملت و یک نظام، بعد از توده های مردم، در دست طبقه تحصیل کرده است و هدف بزرگ استعمار نو، به دست گرفتن مراکز این قشر بوده است.
رسول اکرم(ص) و دو حلقه جمعیت
رسول اکرم(ص) وارد مسجد مدینه شد. چشمش به دو اجتماع افتاد که هر دسته، حلقه ای تشکیل داده، سرگرم کاری بودند. دسته ای مشغول عبادت و ذکر و دسته دیگر به تعلیم و تعلم و یاد دادن و یاد گرفتن سرگرم بودند. هر دو دسته را از نظر گذرانید و از دیدن آنها مسرور شد. به کسانی که همراهش بودند رو کرد و فرمود: «این هر دو دسته کار نیک می کنند و اهل سعادتند». آنگاه فرمود: «اما من برای آموزش و دانا کردن فرستاده شده ام». سپس خود به طرف همان دسته که به کار تعلیم و تعلم اشتغال داشتند رفت و در حلقه آنها نشست.