سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
صبح سعادت: سربلندی عدالت ابادانی
1 2 >

 والدین به نوجوانان بگوِیند که مِی توانند مسائل و مشکلات و خواسته هاِیشان را بعنوان ِیک دوست با آنها در میان بگذارند تا در کنار هم راه حل منطقِی براِی آن بِیاِبند . در چنِین مواقعِی است که مِی توان احساس وابستگِی به والدِین را در نوجوان به وجود آورد .


 خوش اخلاقِی و شوخ طبعِی ، ِیکِی از بهترِین راه حل هاِی از بِین بردن ناسازگارِی فرزندان است . بنابراِین والدِین سعِی کنند تا خستگِیها و مشکلات بِیرون را به خانه نِیاورند . سعِی کنند جذاب و جالبِی را که در طول روز براِیشان رخ داده ، براِی فرزندان مطرح کنند تا آنها وجود خود را احساس کنند .


 هنگامِیکه خطاِیِی از فرزندشان سرزد ، عصبانِیت ِ چاره کار نِیست ، با دعوا و تنبِیه بدنِی مشکل حل نمِی شود، تنها صبروحوصله مِی تواند چاره ساز باشد . در آرامش ، بهتر و منطقِی تر مِی توانند تصمِیم بگِیرند و چنانچه مشاهده نمودند که فرزندشان ناراحت و عصبانِی تر از خود آنها است ، سعِی کنند به او آرامش دهند و بگذارند تا خودش افکار منفِی اش را از ذهن دور کند پس اولِیاء همِیشه در هنگام عصبانِیت ، آرامش خود و نوجوان را در نظر داشته باشند .


 والدین اراده کنند چنانچه که در طول دوران زندگِی فرزندانشان مرتکب کار خلافِی شدند ، آرامش طرفِین را در نظر گرفته و کاملا" از روِی منطق جهت برخورد با اِین عمل ، تصمِیم بگِیرند که آِیا تنبِیه و قهر موثرتر است ِیا تشوِیق ؟


 تشوِیق و تاِیِید ِیک نوجوان از طرف والدِینش باعث مِی شود تا انگِیز? بدرفتارِی وِی از بِین برود و در واقع احساس وابستگِی نسبت به والدِین و اطرافِیان داشته باشد . تشوِیق و اهمِیت دادن به رفتارهاِی مثبت و توجه و تاکِید برآنها باعث مِی شود تا او اعتماد به نفس را در خود احساس کرده و از ارزش چنِین رفتارهاِیِی مطلع و د رتداوم آنها بکوشند.بصیرت درتربیت بالاترین نعمت است.


 


29/9/90::: 1:45 ع
نظر()
  
  


اگر بگوییم یک پسر به پدر و مادرش هم برای ابراز محبت آنها و هم پذیرش صحیح او -همانطور که هست- نیاز دارد، بیراهه نگفته ایم. پذیرش پسر همانطور که او می خواهد ممکن است برای پدرش سخت باشد. بخصوص اگر از هنگام تولد او برای آینده اش نقشه هایی ریخته باشند. این واقعیت است که معمولا" پدران در رؤیای داشتن پسری هستند که با رفتن به همان دانشکده ای که آنها رفته اند،عضویت در انجمن مشابه، وارد شدن به شغل مشابه یا به عهده گرفتن شغل خانوادگی، راه پدرشان را ادامه دهد.بسیاری از پدران خود قربانی آرزوهای خانواده هایشان شده اند. زحمت و رنجی که خانواده هایشان به آنها تحمیل کرده اند تا راهی را بروند که خود شخصا" نتوانسته اند آن را دنبال کنند. پدران با کشف اینکه پسرشان برای آینده خود نقشه ای متفاوت با نظر آنها دارند، ضربه روحی می خورند. بسیاری از پدران از طریق مخالفت با خواسته پسرشان می خواهند او را به سمتی که خود تمایل دارند، هدایت کنند. متأسفانه این واقعیت که پسران علاوه بر نپذیرفتن خواسته پدرشان، ممکن است هرگز توجهی جدی نیز به نظرات او نداشته باشند، قدری بی رحمانه است. پسرها می خواهند کاملا" مستقل عمل کنند. به ندرت فرزند جگرگوشه ای پیدا می شود که بخواهد با پیگیری رؤیاهای پدرش، زندگی خود را وقف کرده و نهایتا" خود را قربانی کند. جبران خلیل جبران (نویسنده و شاعر) در مورد فرزندان چنین می گوید: شما می توانید به آنها عشق بورزید اما نباید افکارتان را به آنها منتقل کنید. آنها باید افکار خود را داشته باشند. شما می توانید جسم آنها را سکنی دهید اما روح آنها را نه! آنها باید روحشان را در خانه فرداها سکنی دهند، جایی که شما نمی توانید آن را ببینید. حتی نمی توانید آن را در رؤیایتان تصور کنید،ایجاد فاصله عاطفی بین اولیا وفرزندان به ویژه درشرایط بحران نوجوانی عواقب غیر قابل جبرانی درپی خواهدداشت نمونه موجود جوانان وآنانی هستند که والدینشان اززندگی وحیات شان دلگیر وناراحتند.به امید زندگانی توام با موفقیت وسرفرازی انشا ا لله



  
  

کربلا در دو نگاه ـ زینب و دو مخاطب


 


صبر


خداوند برای خصوصیات و ویژگی های اخلاقی ، الگوهایی در عالم تعبیه فرموده که هر کس ، در هر کجا با نظر به اُفق بلند الگو ، بتواند خود را در مسیر جاذبیت آن قرار دهد و به طور مداوم و به عشق رسیدن به سرحدّات الگو از تکاپو و تلاش باز نایستد.


 


صبر در متون دینی دارای سه شعبه می باشد:


صبر در مصیبت ، صبر در طاعت و صبر بر معصیت.


 


جهان آدمیزادگان بدون درد و رنج متصور نیست. پیمانه­ی هر کسی تا بدان­جا که گنجایش و وسع داشته باشد، با گرفتاری­ها در هم آمیخته است؛ )لقد خلقنا الانسان فی کبد) (1)


مصیبت ها کیمیا صفت، مس وجود آدمیان را به طلا مبدل می کنند، ولی اگر مقیاس کربلا نبود و اگر زینب(س) نبود چه بسیار مردان و زنانی که در نیمهء راه باز می ماندند. کربلا تا قیامت مقیاس همگان است تا گرفتاری ها و مشقات خود را با آن توزین کرده و از فشار روحی بر خود بکاهند.


اما صبر چیست؟ صبر در چنان موضعی نشستن حالتی در آدمی است که در اولین مواجهه اش با گرفتاری بتواند تعادل روحی خود را بازیابد و آن گاه واکنش مناسب و به جا اتخاذ نماید.


بسیاری از مردم در دو حالت ، فرصت های گرانبها را از کف داده اند ؛ یکی در هیجانات شادی آور مفرط و دیگری در اوج غم های جان فزا. صبر بهترین وسیله برای رسیدن به موازنهء روانی و استفاده از فرصت ها در این دو حالت است ولی زینب(س) به بهترین شکل از فرصت ها بهره جست. برای بیان این منظور کلام خود را با استمداد از تاریخ توسعه می دهیم:



کربلا در دو نگاه ؛ زینب(س) و دو مخاطب ؛


حضرت زینب (س)دو نگاه به کربلا دارد. در یک نگاه ، کربلا دریای خون و لختهء مصیبت است: أتدَرون أیَّ کبد لمحمّد فریتم وأیَّ دم  له سفکتم، وأیَّ ...؟ آیا می دانید چه جگری از پیغمبر(ص) پاره پاره کردید و چه خونی از او ریختید؟ (2)


مصیبت آن قدر بزرگ است که رگ و پی ستون دیانت را از هم گسیخته و افلاک و زمین بر اساس شعور باطنی خود که نور وجودشان را از نور وجود او ستانده اند، نزدیک است که عنان وجود از کف بدهند.(3)


در این نگاه دل دریایی زینب سخت طوفانی است و کلام جانگداز او در پاسخ عبیدالله ملعون از ژرفای غم او حکایت دارد:


« لقد قتلت کهلی و قطعت فرعی و اجتثثت اصلی فان یشفک هذا فقد اشتفیت یابن مرجانه(4)؛ به راستی که بزرگم را کشتی و شاخه ام را قطع کردی و ریشه ام را کندی ، اگر این تو را شفا می دهد شفا بگیر ، ای پسر مرجانه »


این جا او به صبر نیاز دارد چرا که تنها رسول توانای دیار ثارالله است. او صبر پیشه می کند و بعد بهترین کلام را بر زبان می راند، بهترین سکوت را عملی می سازد، بهترین نگاه ، بهترین گریه ، بهترین فریاد و بهترین مرثیه را شیوهء خود می سازد.


این درس صبر زینب(س) است. نه آن که در بایگانی عواطف خود ، از زینب صبور سپیدموی غصه داری بسازیم که در گوشهء تاریخ کز کرده ، بر برادران و فرزندان ... مویه می کند.


صبر زینب یک شورش بر اساس حیاتی معقول است که همواره در بحرانی ترین شرایط، بهترین جهت را برای تاریخ و زمانه ساخته و پرداخته کرده و عالمی را درس داده است.


ولی این صبر چگونه ممکن است؟ چگونه آن دل طوفان زده را می توان به اختیار عقل و خرد درآورد؟


چرا دستگاه ادراک ما از چشم و گوش و دل و عقل ، همه و همه در مواقعی نه این چنین که مواقعی نازل تر، دیگر در اختیار هیچ فرماندهی نیست: «من عشق شیئاً اعشی بصره و اعمی قلبه فهو ینظر بعین غیر صحیحة ویسمع باذن غیر سمیعة قد خرقت الشهوات وعقله » (5)


سرّ این صبوری در نگاه دیگر زینب به کربلاست که مخاطبی دیگر دارد. بانویی که وقتی بر عمرسعد خطابه می خواند مصیبت را بزرگ تر از فهم و عقل او می شمرد. اویی که وقتی ندبه می کند و مویه می سازد، اسبان نیز طاقت شنیدن ناله اش را ندارند...(6)


زمانی که فقط خود اوست و خدا و کشتهء غرقه به خونش، دستان خود را به زیر آن پاره پاره تن می برد و تمام وجودش غرق در محبت و معرفت به خداوند التماس می کند: «ربنا تقبل منا هذا القربان»(7)


حضرت زینب(س) شاگرد کلاس خطابهء امام علی(ع) است. او شاگرد زیرک و فطن مکتب امام علی (ع) ، که از الف الفبای آن کلاس احدیّت را فهمیده است. او بارها و بارها از پدر شنیده و از رفتارش خوانده و حتی فکر و اندیشه­ی علی را گمانه زده که:  «عظم الخالق فی أنفسهم فصغر مادونه فی أعینهم» (8) اگر خدا در جان کسی بزرگ شد؛ غیر خدا هر آنچه که هست در مشاعر او کوچک است. و خداوند در جان زینب (س)  بسی بزرگ است. در مقیاس با خداست که حجت او کم است. دیدهء خدابین زینب(س) است که در جوار خداوند هیچ بزرگی را نمی بیند این ایمان و باور است که زینب(س) را به چنان صبوری فرا می خواند و صبوری او عین علم اوست ، نه به مانند کسی که از روی جهل و عدم آگاهی از عمق مصیبت، صبوری به خرج دهد.


در این بین توجه به این مهم، اساسی است که زینب آن چنان در بستر تربیت فاطمی و علوی به تعادل قوا رسیده که همهء ظرفیت ها  انسانی و زنانگی او یکی جا و متوازن رشد نموده است.



آن بی بی دو عالم زنی است که در اوج مستوریت و عفت و حیا رشد کرده و در مدار تعالی، ویژگی های زنانگی اش بالیده است. در عین حال تعلیم حیا و عفت و پوشش در فرهنگ تربیتی خانهء فاطمه(س) به هیچ وجه به معنای انزوا، بی توجهی به مصالح اجتماعی اسلام، عدم شکوفایی خصایص انسانی و روحیهء شهامت و رشادت نیست. چه این که زینب کبری(س) در عین حرکت تام در مسیر زنانگی و رعایت همهء حریم ها، به دقت مقتضی آن چنان شهامت از خود نشان داده و با درایت و تدبیرش نظم مورد نظر فرهنگ عاشورا را در پی گرفته که همگان را متعجب کرده است. از نظر ما این ویژگی، خصیصهء تربیت فاطمی و علوی است.


در بیان صبر بر معصیت کلام را طولانی نمی کنیم که زینب سرشار از شراب طهور محبت و صاحب ولایت است و این مقام با هیچ گناهی جمع نمی گردد که فرمود: )لاینال عهدی الظالمین((9)


در صبر بر طاعت نیز به ذکر این مورد بسنده می کنیم که آن بانویی که مصیبات کمر او را خمیده کرده و سختی بار رسالت او را آزرده، سفر پر خطر و سهمگین شام را پشت سر گذارده، مجالس میگساری و سرمستی را نظاره کرده و تمام این ها هر کدام بر جام بلایش افزوده وقتی در شام مستقر می شود، در آن خرابه مشغول عبادت می گردد و امام سجاد(ع) بر حضرتش وارد شده ، دیدند آن بی بی باز هم نشسته نماز می خوانند:


_ عمه جان نشسته نماز می خوانید؟


_ ای عزیز برادرم ، از فرط گرسنگی بر قدم هایم راست نمی گردم.(10)


نمی توان قلم را از نگارش این نکته بازداشت که شاید خاطرهء این نمازهای نشستهء زینب(س)است که امام سجاد(ع) را زین العابدین کرده و این سوز دل زینب است که از صحیفهء سجادیه به گوش می رسد، سخن خود را در بخش اوصاف ملکوتی مخدره زینب (س) با شعر رسای مرحوم کمپانی محقق اصفهانی به پایان می بریم:


ملیکة الدنیا عقیلة النساء      


عدیلة الخامس من اهل الکساء


شریکة الشهید فی مصائبه     


کفیلة السجاد فی نوائبه


بل هی ناموس رواق العظمه        


سیدة العقایل المعظمة(11)



پی نوشت ها:


1. بلد (90): 4


2. شیخ مفید، کتاب الامالی، ص 323


3. اشاره به حدیث شریف «حسین منی و انا من حسین» از رسول مکرم اسلام است که بر اساس آن می توان استنباط کرد اگر همهء وجود، شعاع  نور  پیغمبر اکرم(ص) و کلمهء  نوریه محمدیه و صادر اول است ، پس هستی خود را از هست حسین بن علی(ع)  نیز عاریت گرفته است چرا که نور وجود حسین(ع) همان نور وجود پیامبر(ص) است.


4. منهاج الدموع، ص 370


5. نهج­البلاغه، خ 109


6. ... حتی رأینا دموع الخیل ینحدر علی حوافرها؛ مقتل خوارزمی، ج 2، ص 39


7. سیدرضا صدر، پیشوای شهیدان، ص 225


8. فیض­الاسلام، نهج­البلاغه، خطبه­ی 185 (خطبه­ی متقن)


9. بقره (2): 124


10. ر.ک؛ سید نعمت الله جزایری، الخصایص الزینبیه، ص 120


11. الانوار القدسیه، ص 117 و 118


نامه جامعه حوزه  ـ شماره هشتم ـ ص 49 ـ فریبا علاسوند


  
  

حماسه سراى قیام ابا عبد اللّه الحسین، رسواکننده زورمداران و تزویرگران ستم گستر، جلوه وقار، راز حیا، تبلور سربلندى و سرفرازى و اسوه استوارى و شکیب است .زینب علیهما السلام در میان خاندان پیامبر خدا از آن چنان جایگاه بلند و مکانت بزرگى برخوردار است که قلم را توانِ بر نمودنِ والایى ها، ارجمندى ها و شکوهمندى هایش نیست.
فقیه مورّخ و مصلح بزرگ، علاّمه محسن امین عاملى، شخصیت آن بانوى بزرگ را بدین سان ترسیم کرده است :
زینب علیه السلام ، از با فضیلت ترینِ زنان و فضلش پُرآوازه تر از آن است که یاد گردد و روشن تر از آن است که به نوشته آید.
جلالت شأن، منزلت والا، قوّت استدلال، برترى عقل، استوارى قلب، فصاحت زبان و بلاغت بیان، از خطبه هایش در کوفه و شام که گویى از زبان پدرش امیر مؤمنان ایراد مى گردید ـ، دانسته مى شود، و نیز از احتجاجش بر یزید و ابن زیاد، بدان گونه که آن دو را خاموش ساخت تا آن جا که به بدگویى و ناسزا گفتن و مسخره کردن و دشنام دادن که سلاح افراد ناتوان از دلیل آوردن است ـ، پناه بردند و از زینب کبرا شگفت نیست که این گونه باشد؛ چرا که او شاخه اى از شاخه هاى درخت پاک [رسالت [است ...
او با پسر عمویش عبد اللّه بن جعفر بن ابى طالب ازدواج کرد و "على زینبى"، "عون"، "محمّد"، "عبّاس" و "امّ کلثوم" را برایش به دنیا آورد که عون و محمّد با دایى شان حسین علیه السلام در کربلا کشته شدند.
«امّ المصائب» نامیده شده است و شایسته چنین نامى هست. او مصیبت درگذشت جدّش پیامبر خدا، مصیبت درگذشت مادرش زهرا علیه السلام ، و مصیبت و محنت هاى پدرش امیر مؤمنان على علیه السلام و کشته شدن او و محنت و شهادت برادرش حسن علیه السلام و ... را شاهد بوده است و پس از شهادت حسین علیه السلام ، از کربلا به اسارت برده شد. زینب علیه السلام از آغاز قیام ابا عبد اللّه الحسین علیه السلام ، همراه برادر شد و در تمام دوران قیام، همدل و همراه و رازدارش بود. شب عاشورا و گفتگوهایش با برادر، روز عاشورا و استقبال هاى شکوهمندش از شهیدان، شب یازدهم محرّم و رثاىجانسوز او در کنار قامت خونین برادر و خطاب به پیامبر خدا، از صفحات زرّین و جاودانه زندگانى سرشار از جلالت، شکیبایى و والایى اوست.
پس از حادثه عاشورا، سرپرستى قافله اسیران را شکوهمند و استوار به عهده داشت.
در کوفه چون مردم، فرزندان پیامبر خدا را بدان سان دیدند و اشک بر رخسار افشاندند، زینب علیه السلام ، چنین لب به سخن گشود:
اى کوفیان! اى نیرنگبازان و خیانتکاران و بى وفایان! اشکتان خشک و ناله تان آرام مباد! مَثَل شما، مَثَل کسى است که رشته هاى خود را پس از تابیدن، از هم باز مى کند ... واى بر شما! مى دانید چه جگرى از پیامبر صلی الله علیه و آله پاره پاره کردید و چه پیمانى را شکستید و کدامین پرده نشین او را بیرون کشیدید و چه حرمتى از او هتک کردید و چه خونى از او ریختید؟او به راستى زبان على علیه السلام را بر کام داشت که چون در قالب جملاتى هیجانبار سخن گفت، مردمانى که بارهاى بار، خطابه هاى مولا را شنیده بودند، کلام و خطابه على علیه السلام را به عیان دیدند، و کسى گفت: «به خدا سوگند، زنِ باحیایى چنین سخنور، ندیده بودم. گویى زبان على علیه السلام را بر کام دارد».
چون ابن زیاد، مست از جام کبر و نخوت و درنده خویى به «آل اللّه » دشنام داد، با کلماتى جاودانه هیمنه دروغین او را در هم شکست و از جمله گفت:
به خدا سوگند، پیرم را کُشتى و خاندانم را نابود کردى و شاخه ام را بُریدى و ریشه ام را درآوردى. پس اگر این، [حسِّ انتقام] تو را شفا مى دهد، پس شفا یافته اى.
و آن گاه که یزید با تکیه بر جایگاه خلافت و در جمع بزرگان قوم و نمایندگان ملل بر نشان دادن قدرت حاکمیتش و زهرِ چشم گرفتن از دیگران با سفاهت سخن گفت و از جمله، قتل پاکْ نهادان را به خداوند نسبت داد، زینب علیه السلام ، شکوهمند و پُرخروش به پاخاست و خطبه آغاز کرد و گفت:
اى پسر آزادشدگان! آیا این عدالت است که زنان و کنیزان خود را در پسِ پرده کنى و دختران پیامبر خدا را به اسیرى برى ؟ پرده شان دریدى و چهره شان را آشکار نمودى و دشمنان، آنان را شهر به شهر مى برند؟ و با آن جملات کوتاه و کوبنده، از یک سو پیشینه «برده جنگى بودن» و «آزادشدگى» نیاکان او و اسلام آوردن آنها را زیر برقِ شمشیر حق و مآلاً، ناشایستگى شخص او را براى خلافت، نشان داد و از سوى دیگر، ستم پیشگى او را در جایگاه خلافت و ظلم گسترى اش را در حاکمیت. سرانجام نیز با استناد به آیات، به گونه اى بس گویا و لطیف نشان داد که آن جایگاه، نه کرامت و موهبت الهى است بدان سان که او پنداشته بود و یا کوشیده بود به پندارها بدهد ـ؛ بلکه فرورفتگى کفرآلود در اعماق انکار و نیز فزون سازى کفر است؛ و امّا شهادت، کرامتى است براى «آل اللّه » و ... .
خطابه هاى زینب کبرا علیه السلام در اوج فصاحت، بلاغت، موقعیت شناسى و تأثیرگذارى است. او چون به مدینه بازگردانده مى شود، از گزاردن رسالت شهیدان باز نمى ایستد و روشنگرى علیه حاکمیت ستمگر بنى امیه را آغاز مى کند و مى گسترد و بدین سان، حاکم مدینه، پس از رایزنى با یزید، او را از مدینه تبعید مى کند.
دختر ارجمند على علیه السلام بنا بر گزارش تاریخ، به سال 62 هجرى زندگى را بدرود گفته است؛ امّا مدفن آن بزرگوار، مورد گفتگوست.
اُسد الغابة ـ در شرح حال زینب علیه السلام ـ : پیامبر صلی الله علیه و آله را درک کرد و در حیات او به دنیا آمد و فاطمه علیه السلام ، دختر پیامبر خدا، پس از وفات پیامبر صلی الله علیه و آله ، فرزندى به دنیا نیاورد.
زینب، زنى عاقل و خردمند و تمام بود. پدرش على علیه السلام او را به ازدواج عبداللّه ، پسر برادرش جعفر بن ابى طالب درآورد. پس براى او على و عون اکبر و عباس و محمّد و اُمّ کلثوم را به دنیا آورد و هنگامى که برادرش حسین علیه السلام کشته شد، با او بود و به دمشق برده شد و نزد یزید بن معاویه حاضر شد و سخنش با یزید، هنگامى که مردى شامى خواهرش فاطمه دختر على علیه السلام را از یزید خواست، مشهور است و در تاریخ ها ذکر شده است و آن بر عقل و قوّت قلب او دلالت دارد.

دانشنامه امیرالمومنین علیه السلام جلد اول صفحه 167


  
  

 بهترین جلوه‎گاه برای شناخت شخصیت وجودی زینب (سلام الله علیها) همان سفر تاریخی کربلا و مطالعه واقعه عاشورا و به دنبال آن خواندن داستان اسارت آن بزرگوار و همراهان او و چگونگی برخورد با ستمگران زمان است که تاریخ جزییات آن را برای ما نقل کرده است ولی در بسیاری از موارد زندگی این بزرگوار کوتاهی کرده و در بیشترین دوران عمر پرثمر آن بانوی بزرگ اسلام در سکوت مانده است. به گوشه‎هایی از فضایل ایشان توجه کنید.



ایمان راسخ حضرت زینب علیهاالسلام


اولین و مهمترین خصلت آن بانو محبت و عشق وافری است که به ذات احدیت دارد تا بتواند همه کس و همه چیز را در محضر او ذوب کند و حتی خویشتن خویش را هم نبیند. در مقابل ایمان و اعتقاد به خداوند همین بس که همه مصائب را برای او در راه رضای حق تحمل می‌کند و همه اینها را چون از سوی معبود است، زیبا می‌بیند. وقتی در کوفه ابن زیاد از او سوال می‌کند: «کار خدا را با برادرت چگونه دیدی؟» در جواب می‌فرماید: «چیزی جز زیبایی ندیدم.» زیرا که این حرکت در راستای حق و حقیقت و جاودانگی بود. شهادت یک انسان کامل در نظر اولیاء خدا جمیل است نه برای این که جنگ کرده و کشته شده است. بلکه جنگ و قیام برای خدا بوده است. آن گاه که حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) بدن پاره پاره برادر را در گودال قتلگاه مشاهده می‌کند با تضرع در پیشگاه خدا می‌گوید: «اللهم تقبل منا هذا القربان.»
این اوج معرفت و ایمان است و عظمت روح را می‌رساند که چون در راه خداست، تحمل آن آسان است.


عبادت زینب سلام الله علیها


عبادت غرض اصلی آفرینش است و امام معصوم سمبل و تجلی این غرض؛ و هرچه یک انسان عابدتر باشد با حرکت آفرینش هماهنگ‌تر و با معصوم مانوس‌تر می‌شود. شاید علت انس حضرت زینب (سلام الله علیها) با برادرش امام حسین (علیه السلام) جلوه‌ای از این عبادت باشد.
حضرت امام حسین علیه السلام در هنگام وداع به زینب کبری فرمود: «خواهرم در نماز شبت مرا به یاد داشته باش.» و نیز از امام سجاد علیه السلام نقل شده است: «عمه‌ام زینب در مسیر اسارت از کوفه به شام هم فرایض و هم نوافل خود را به جای می‌آورد و غفلت نداشت. فقط در یکی از منازل به خاطر شدت ضعف و گرسنگی، نشسته نماز خواند که بعد معلوم شد، سه روز است غذا میل نکرده، زیرا به هر اسیر شبانه روز یک گرده نان می‌دادند و عمه‌ام سهمیه خود را بیشتر اوقات به بچه‌ها می‌داد.»
نوشته‌اند هیچ‎گاه تهجد و نماز شب این بانوی بزرگ ترک نشد. در فرهنگ قرآنی نافله چیزی است که زیاده بر واجب است و از روی تفضل و تبرع انجام می‌گیرد.
حضرت امام حسین علیه السلام در هنگام وداع به زینب کبری فرمود: «خواهرم در نماز شبت مرا به یاد داشته باش.» و نیز از امام سجاد علیه السلام نقل شده است: «عمه‌ام زینب در مسیر اسارت از کوفه به شام هم فرایض و هم نوافل خود را به جای می‌آورد و غفلت نداشت. فقط در یکی از منازل به خاطر شدت ضعف و گرسنگی، نشسته نماز خواند که بعد معلوم شد، سه روز است غذا میل نکرده، زیرا به هر اسیر شبانه روز یک گرده نان می‌دادند و عمه‌ام سهمیه خود را بیشتر اوقات به بچه‌ها می‌داد.»


دانش حضرت زینب علیهاالسلام


حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) بانوی علم و فضل است. او علم خود را از جد بزرگوارش پدر ارجمند و مادر گرامی و برادران عزیزش دارد، کسانی که متصل به وحی‎اند. نوشته‌اند حضرت زینب (سلام الله علیها) درس تفسیر برای بانوان داشت. آری دختر امیرالمومنین علی (علیه السلام) به راستی دارای علم وافر خدادادی بود. ابن عباس از وی با این عبارت نقل می‌کند و می‎گوید: «بانوی خردمند ما زینب (سلام الله علیها) و همین بس که در بنی‎هاشم به «عقیله» یعنی بانوی خردمند معروف بود و آن هنگام که حضرت زینب (سلام الله علیها) در اسارت وارد کوفه شد. او بانوانی را که برای تماشا آمده‎اند، می‌شناسد. در و دیوار آن او را به یاد ایامی انداخت که بانوان همین شهر، صف اندر صف منتظر لقایش می‌نشستند تا در درس تفسیرش شرکت کنند و اکنون شهر به شهر می‌گردد.
عبادت غرض اصلی آفرینش است و امام معصوم سمبل و تجلی این غرض؛ و هرچه یک انسان عابدتر باشد با حرکت آفرینش هماهنگ‌تر و با معصوم مانوس‌تر می‌شود. شاید علت انس حضرت زینب (سلام الله علیها) با برادرش امام حسین (علیه السلام) جلوه‌ای از این عبادت باشد.
از سخنان حضرت زینب (سلام الله علیها) در طول مسافرت کربلا، کوفه و شام و خطبه‌ها و سخنرانی‎هایی که در فرصت‌های مختلف در برابر ستمکاران و طاغوتیان آن زمان و مردم دیگر ایراد فرمود، به خوبی معلوم می‌شود که مراتب علم و دانش و کمال آن بانوی بزرگوار از راه تحصیل و تعلیم اکتسابی نبوده و بهره‌ای الهی و جنبه خارق‎العاده داشته است. شاهد این مطلب، کلام امام سجاد (علیه السلام) است که پس از خطبه کوفه بر او فرمود: عمه جان آرام باش و سکوت اختیار کن که تو بحمدالله دانشمندی معلم ندیده و فهمیده‌ای هستی که کسی تو را فهم نیاموخته است.


فداکاری و ایثار عقیله بنی‎هاشم


زینب کبری وقتی احساس کرد مسئولیت بزرگ جهاد در راه خدا و پیکار و مبارزه با بی دینان به دوشش آمده است و در این راه باید از مال و منال و شوهر و زندگی و فرزند بگذرد، حتی اگر لازم شود از دادن جان نیز دریغ نکند، با کمال شهامت و فداکاری از خانه و کاشانه و شوهر و زندگی دست می‌کشد. گویند به هنگام ازدواج حضرت زینب (سلام الله علیها) با عبدالله ابن جعفر، با توجه به علاقه وافری که میان او و برادرش حسین (علیه السلام) بود، شرط کرد که هرگاه برادرش خواست سفری برود، زینب بتواند به همراه برادر مسافرت کند و عبدالله شرط را پذیرفت.


قربانگاه فرزندان :


بانوی فداکار کربلا فرزندان خود را برای قربانی به قربانگاه نینوا می‌آورد و در همه جا یاری مهربان و دلسوز برای رهبر عالیقدر این قیام و نهضت مقدس یعنی اباعبدالله الحسین (علیه السلام) بود و چون عصر عاشورا شد و آن حجت الهی به شهادت رسید، سهم عمده و بار تازه‌ای به دوش این بانوی فداکار نهاده شد که چون کوهی پولادین در برابر دشمنان منحرف ایستاد. در بعضی مقاتل نوشته‎اند: «در روز عاشورا هنگامی که فرزندان حضرت زینب (سلام الله علیها) به شهادت رسیدند، ایشان از خیمه بیرون نیامد و بر بالینشان حاضر نشد. وقتی علت را سوال کردند، پاسخ داد: «تا مبادا برادرم خجالت بکشد.»
در مقابل ایمان و اعتقاد به خداوند همین بس که همه مصائب را برای او در راه رضای حق تحمل می‌کند و همه اینها را چون از سوی معبود است، زیبا می‌بیند. وقتی در کوفه ابن زیاد از او سوال می‌کند: «کار خدا را با برادرت چگونه دیدی؟» در جواب می‌فرماید: «چیزی جز زیبایی ندیدم.» زیرا که این حرکت در راستای حق و حقیقت و جاودانگی بود.
تجلی و نقش بسیار مهم حضرت زینب (سلام الله علیها) به گونه‌ای است که اکنون پس از قرن‌ها باز هم چنان جلوه‌ای دارد که جامعه اسلامی ما برای ارج نهادن به روحیه ایثار و فداکاری پرستاران و تجلیل از این قشر ایثارگر، روز ولادت فرخنده این بانوی گرانقدر را روز پرستار نامیده است.
پرستاران نیز در ایثار و فداکاری در صف مقدم جامعه هستند و نسبت به سلامت و حیات همنوعان خویش، متعهدانه و دلسوزانه انجام وظیفه می‌کنند. از این رو استقبال کرده‌اند تا این روحیه را هر چه بیشتر در خود تثبیت و با بهره‎گیری از الگویی همچون زینب کبری (سلام الله علیها) پیوسته در مراتب فداکاری و ایثار پیشگام باشند. و می‎دانیم که از این «اسوه» مردانمان، درس مردانگی و حق‎مداری و زنانمان، درس حیا و عفت و پاسداری و پرستاری از حریم زندگی را می‌آموزند.


مآخذ:


1- امانتداران عاشورا در بیانات مقام معظم رهبری، موسسه فرهنگی قدر ولایت، چاپ ششم، تهران، 1381 .
2- مجتبی شاکری، بازخوانی حماسه حسینی یا سیری در تاریخ کربلا، انتشارات زهد، چاپ اول، تهران، 1380 .
3- مرتضی مطهری، تعلیم و تربیت در اسلام، انتشارات صدرا، چاپ ششم، تهران، 1381 .
4- جایگاه زن در اندیشه امام خمینی (ره)، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، چاپ هشتم، تهران، 1378 .
5- آیة الله محمدعلی عالمی، حسین نفس مطمئنه ( آنچه در کربلا گذشت)، انتشارات هاد، چاپ چهارم، تهران، 1378.
6- مرتضی مطهری، حماسه حسینی، ج 1، انتشارات صدرا، چاپ ششم، تهران، 1381



  
  

شهید مطهری می فرمایند: ...«ابا عبدالله (علیه السلام) اهل بیت خودش را حرکت می دهد، برای اینکه در تاریخ رسالتی عظیم را انجام دهند. برای این که نقش مستقیمی در ساختن این تاریخ عظیم داشته باشند، اما با قافله سالاری زینب، بدون آنکه از مدار خودشان خارج شوند، از عصر عاشورا زینب (علیهاالسلام) تجلی می کند و از آن به بعد به او واگذار شده بود.»
حضرت زینب (علیهاالسلام) بعد از حادثه جانسوز دهم محرم الحرام سال 61 هجری، پیام رسای خویش را از دشت خونین کربلا برای مسلمانان ابلاغ نمود و آن را برای همیشه در تاریخ، زنده نگه داشت.
البته، حضور و نقش عظیم آن حضرت در نهضت کربلا، منحصر به بعد از قیام نیست، بلکه ایشان از ابتدای راه، حضوری فعال و تعیین کننده در انقلاب حسینی داشتند. همیاری حضرت زینب (علیهاالسلام) با امام حسین (علیه السلام) در انجام مسوولیت ها را می توان بزرگترین نقش آن حضرت، تا قبل از ظهر عاشورا دانست. آن حضرت به عنوان امین امام، بخش وسیعی از مسوولیت ها و امور کاروان را بر عهده داشت، تا امام (علیه السلام) فرصت و فراغ بیشتری برای آماده سازی قیام داشته باشد.
اما اصلی ترین وظیفه حضرت زینب (علیهاالسلام)، بعدازظهر عاشورا، متجلی می شود. اگر نبود آن عالمه غیر معلمه در کربلا، نه تنها انقلاب امام حسین (علیه السلام) دستخوش تحریف می گردید، بلکه اسلام نیز در معرض خطری جدی قرار می گرفت.
پیرامون زنان در حادثه کربلا در دو محور سخن می توان گفت: یکی آن که آنان چند نفر و چه کسانی بودند، دیگر آن که چه نقشی داشتند. زنانی که در کربلا حضور داشتند، برخی از اولاد علی «ع» بودند، و برخی جز آنان، چه از بنی هاشم یا دیگران. زینب، ام کلثوم، فاطمه، صفیه، رقیه و ام هانی، از اولاد اهل بیت علیهم السلام بودند، فاطمه و سکینه، دختران سید الشهدا «ع» بودند، رباب، عاتکه، مادر محسن بن حسن، دختر مسلم بن عقیل، فضه نوبیه، کنیز خاص امام حسین «ع» و مادر وهب بن عبدالله نیز از زنان حاضر در کربلا بودند 5 نفر زن که از خیام حسینی به طرف دشمن بیرون آمدند، عبارت بودند از: کنیز مسلم بن عوسجه، ام وهب زن عبدالله کلبی، مادرعبدالله کلبی، مادر عمر بن جناده، زینب کبری «ع.» زنی که در عاشورا شهید شد، مادر وهب بود، بانوی نمیریه قاسطیه، زن عبدالله بن عمیرکلبی که بر بالین شوهر آمد و از خدا آرزوی شهادت کرد و همان جا با عمود غلام شمر که بر سرش فرود آورد، کشته شد. زینب کبری و ام کلثوم، دختران امیرالمومنین«ع»، همچنین فاطمه دختر امام حسین «ع» نیز جزو  اسیران بودند و در کوفه و... سخنرانی های افشاگر داشتند. مجموعه این بانوان، همراه کودکان خردسال، کاروان اسرای اهل بیت را تشکیل می دادند که پس از شهادت امام و حمله سپاه کوفه به خیمه ها، ابتدا در صحرا متفرق شدند، سپس به صورت گروهی و اسیر به کوفه و از آنجا به شام فرستاده شدند.
درباره نقش زنان در واقعه عاشورا کتاب زنان عاشورایی که چندی است موسسه فرهنگی موعودآن را منتشر کرده یکی از خواندنی ترین آثار این حوزه است که تا کنون چندین بار تجدید چاپ شده است.


  
  

عنوان :« بصیرت افزایی قیام ثارالله »


به مناسبت ایام محرم (1433ه ق )    .


   امام حسین(ع) وقتی به امامت رسیدند که صلح امام حسن(ع) وی را محدود می ساخت؛ زیرا یکی از اصول این پیمان واگذاری خلافت به امام (ع) و اهل بیت(ع) بود. اما معاویه با مسموم کردن وشهادت امام حسن(ع) کوشید تا راه را برای رسیدن به مقاصد خود هموار کند. معاویه برخلاف عهد نامه صلح با امام حسن(ع) تمامی مفاد پیمان را نقض می کند. با این همه، امام حسین(ع) در شرایطی قرار داشت که نمی توانست حرکتی در برابر معاویه صورت دهد. از این رو در انتظار پایان عمر معاویه ماند. معاویه پیش از مرگ خود یزید را به حکومت و خلافت رساند. وجهت حفظ ظاهر به بیعت خواهی برای فرزند خویش به مکه و مدینه می رود که در این سفر همه را مرعوب خود می کند و یا مخالفان را می خرد و تنها چهار تن از جمله امام حسین(ع) است که از بیعت با یزید به عنوان جانشینی سر باز می زنند. یزید پس از خلافت با تعرض به امام حسین(ع) و بیعت خواهی، گستاخانه و مغرورانه می کوشد تا به هر شکلی شده از امام حسین(ع) بیعت گیرد که با مقاومت اهل بیت(ع) و بنی هاشم مواجه می شود و امام در مسیر قیام علیه یزید و خلافت سلطا نی او گام برمی دارد و به مکه می رود تا پیام انقلابی خود را به گوش مؤمنان در مراسم حج برساندامابدون اتمام مناسک حج به حرکت خودتاشهادت ادامه می دهند. در تمام مدت حکومت سقیفیان جز مدت کوتاه چهار سال و نیم حکومت علوی و شش ماهه حکومت امام حسن(ع) در بخش کوچکی از سرزمین بزرگ اسلام، مردم اثری از عدالت اسلامی و حکومت ولایی را تجربه نکرده بودند و مردم براین باور و تجربه بودند که اسلام حقیقی آن چیزی است که سقیفیان و امویان انجام می دهند. مخالفت در برابر یزید از سوی امام حسین(ع) ، معنایی جز این نمی داد که کلیت نظام خلافت سقیفیان باطل بوده است؛ زیرا امام حسین(ع) خلافت یزید را ادامه راه انحرافی و نتیجه دوری از توصیه های پیامبر(ص) نسبت به ثقلین (کتاب الله و عترت) معرفی می کرد و نظام خلافت را زیر سؤال می برد.


 امام حسین (ع) همان طور که بارها در زیارت اربعین خوانده ایم قیام کردند نه برای کشتن یزید، بلکه برای رهانیدن مردم از حیرت و سرگردانی ای (فقدان بصیرت )که میراث جهالت است و طی سال ها معاویه به خوبی در ذهن ها و قلب ها کاشته است.هدف از این قیام جهت بخشی به احساسات و خواسته های درونی مردم ، برای آگاه سازی وبصیرت آنان است. حرکت امام حسین(ع) همان گونه که بیانگر بصیرت الهی آن حضرت می باشد، بیانگر این معناست که وی می خواست این بصیرت را از طریق حرکت خویش به جامعه و امت اسلام منتقل واسلام واقعی را زنده نماید. امام خمینی (ره) :« محرم وصفراست که اسلام را زنده نگه داشته است». از این رو حرکت امام حسین(ع)نه تنها اسلام ناب را زنده و اصلاح کرد بلکه زمینه ای فراهم آورد تا مردم واقعیت های اجتماعی و مذهبی و سیاسی جامعه خویش را تحلیل کنند و انحرافات ریشه ای را بشناسند و برای بازگشت به سوی ریشه های نظام ولایی و اسلام قرآنی تلاش کنند. حرکت امام حسین(ع) نقش بصیرت دهی را در برابر حرکت های بصیرت زدای عده ای نخبگان مزدور یزیدی و اموی داشته است.در جامعه امروز نیز با توجه به انحرافهای احتمالی، لازم است همواره با بهره گیری از عنصر بصیرت، تلاش های منحرفان را باطل کرده و زمینه بصیرت زایی را در جامعه با توسل به محکماتی چون قرآن و آموزه های الهی امامان معصوم(ع) قانون اساسی ، رهنمودهای مقام معظم رهبری ، وصیت نامه امام راحل ایجاد کنیم و در برابر ناتو و تهاجم فرهنگی، تبلیغات انحرافی ماهواره های بیگانه و انواع اندیشه های اموی بایستیم. .....ملتمس دعادراین ایام سوگواری اباعبداله (ع)


13/9/90::: 7:27 ع
نظر()
  
  

 حرکت امام حسین(ع) نقش بصیرت دهی را در برابر حرکت های بصیرت زدای عده ای نخبگان مزدور یزیدی و اموی داشته است.در جامعه امروز نیز با توجه به انحرافهای احتمالی، لازم است همواره با بهره گیری از عنصر بصیرت، تلاش های منحرفان را باطل کرده و زمینه بصیرت زایی را در جامعه با توسل به محکماتی چون قرآن و آموزه های الهی امامان معصوم(ع) قانون اساسی ، رهنمودهای مقام معظم رهبری ، وصیت نامه امام راحل ایجاد کنیم و در برابر ناتو و تهاجم فرهنگی، تبلیغات انحرافی ماهواره های بیگانه و انواع اندیشه های اموی بایستیم. پس بجاست به تغدیه روح مان نظر کنیم و به سیراب کردن اندیشه ها از زلال معارف اهل بیت و قرآن بپردازیم و آگاه سازی و بصیرت دهی را جزئی از برنامه روزانه خودمان قرار دهیم و بدانیم اگر بدون آگاهی قدم برداریم، در دنیایی که شیاطین جن و انس کارشان تزیین کردن خطاها و زیبا جلوه دادن زشتی هاست، راه را از بیراه نمی توانیم بازشناسیم. درنتیجه اگر بخواهیم پیرو خوبی برای امام حسین (ع) باشیم چاره ای نداریم جز این که بصیرت و حرکت آگاهانه را روش خود قرار دهیم و در کنار آن سایرین را نیز به این سمت دعوت کنیم و این سخن معصوم را نصب العین خود قرار دهیم که اگر کسی بدون بصیرت وبینش حرکت کند مانند کسی است که در بیراهه گام برمی دارد وسرعتش جز بر انحرافش نمی انجامد. و اما پاسخ امام حسین (ع)در برابر این پرسش که چرا با آن که می دانی به دست یزیدیان کشته می شوی تصمیم به ادامه حرکت می گیری؟ ماموریت خویش را برای بازسازی و اصلاح امت پیامبر(ص) گوشزد می کند و تأکید می نماید که قیام خونین وی که همراه با شهادت بسیاری از خاندان پیامبر(ص) در کربلا و اسارت زنان اهل بیت(ع) می باشد، وبصیرت پایه های ارکان نظام سیاسی سقیفه را از میان می برد و راه را برای ادامه مبارزه با ظلم و فساد سقیفیان باز و هموار می سازد؛ زیرا مردم، دیگر خون خویش را با ارزش تر از خون اهل بیت(ع) نمی شمارند و برای مبارزه با امویان و خلافت باطل دست از ایثار و فداکاری نمی کشند، چنان که قیام های پیاپی که از توابین آغاز می شود و تاکنون ادامه می یابد، نتیجه طبیعی همان حرکت الهی است که آن حضرت(ع) در امت جد خویش انجام داده است. حسین (ع) وارث رنج آدم تا خاتم مردی از خانه فاطمه بیرون آمده است. مدینه را می¬نگرد و مسجد پیامبر را و مکه ابراهیم را و کعبه ی به بند نمرود کشیده را و اسلام را و پیام محمد(ص) را و کاخ سبز دمشق را و در بندکشیدگان را و ...مردی از خانه فاطمه بیرون آمده است. بار سنگین همه این مسئولیت¬ها بر دوش او سنگینی می کند. او، وارث رنج بزرگ انسان است. تنها وارث آدم، تنها وارث ابراهیم و... تنها وارث محمد! و...مردی تنها !اما نه، دوشادوش او زنی نیز از خانه فاطمه (زینب) بیرون آمده است، گام به گام او، نیمی از بار سنگین رسالت برادر را بر دوش خود گرفته است. مردی از خانه فاطمه بیرون آمده است، تنها و بی کس، با دست¬های خالی، یک تنه به روزگار وحشت و ظلمت و آهن یورش برده است. جز مرگ سلاحی ندارد اما او فرزند خانواده¬ای است که "هنر خوب مردن" را در مکتب حیات خوب آموخته است .در این جهان هیچکس نیست که همچون او بداند که "چگونه باید مرد ؟ "آموزگار بزرگ "شهادت" اکنون برخواسته است تا به همه آنها که جهاد را تنها در "توانستن" می¬فهمند و به همه آنها که پیروزی بر خصم را تنها در "غلبه"می-دانند، بیاموزد که: "شهادت" نه یک "باختن" که یک "انتخاب" است. و حسین وارث آدم که به بنی آدم زیستن داد و وارث پیامبران بزرگ که به انسان، "چگونه باید زیست" را آموخت. اکنون آمده است تا در این روزگار به فرزندان آدم "چگونه باید مرد" را بیاموزد. مردنی با بینشامام وحرکت امام حسین(ع) به معنای بازگشت مرجعیت دینی و رهبری به سوی اهل بیت(ع) بود که این اتفاق در دوره صادقین(ع) می افتد و اسلام واقعی و قرآنی از زبان امام باقر(ع) و فرزندش امام جعفر صادق(ع) به امت آموزش داده می شود . وتا محرم57 که انقلاب اسلامی ملت مسلمان ایران بارهبری یکی از ثلاله های آن حضرت خون تازه ای ازقیام( سال 49ه ق) اباعبدالله در رگها خود یافت و دربهمن 57 با خون شهیدان بسیاری به بارنشست که تا به حال با برخوداری از نعمت الهی رهبری ولی فقیه دربرابرتمام سختی ها ، مشکلات ودسیسه ها با تاٌ سی از راه ثاراله ثابت وپایدار مانده است و تا ظهور دوازدهمین حجت حق امام زمان (عج) چنین خواهدبود.پایان بخش مطلب ازبیانات مقام معظم رهبری: «عزاداری امام حسین‌(ع) به معنای زنده نگه داشتن و حفظ ارزش‌های معنوی الهی است.قیام امام حسین‌(ع) و حادثه عاشورا از جمله مقاطع بسیار مهم در تاریخ بشر و متحول‌ کننده است که با وجود مخالفت‌های فراوان، این واقعه در طول زمان زنده مانده است و عاشورا در واقع گنجینه‌ای پرقیمت است که همه افراد بشر می‌توانند از آن استفاده کنند».


13/9/90::: 7:21 ع
نظر()
  
  

کربلا، حرم امام حسین

پس چرا قیام کرد و مانند برادرش حضرت امام حسن علیه السلام با حکومت وقت کنار نیامد؟

1 ـ مسئولیت دینى حسین علیه السلام : اسلام عزیز هر فرد مسلمان را در برابر حوادثى که براى مردم و جامعه اش ‍ پیش مى آید که با دین آنها ضدیت دارد، یا مخالف مصالح اقتصادى ، اجتماعى و... مى باشد وظیفه دار و مـسئول مـى داند، چـنانکه رسول گـرامـى اسلام فـرمـود : کلّکم راع و کلّکم مـسئول عـن رعـیّتـه «همـه شمـا سلطانید و همـه تـان در رابطه با رعیت مواخذه می شوید.»

 




همه شما نسبت به هم مسئولید.و حسین عـلیه السلام که مى داند مسلمانان در فقر و سختى بسر مى برند اما یزید که خود را حاکم بر مردم و خلیفه مسلمین قلمداد مى کند محرمات الهى را مرتکب مى شود، شراب مـى خـورد و قـمـار مـى بازد و بر سگـها و مـیمـونها خلخال طلا میپوشد و با سنت پیامبر مخالفت مى ورزد، وظیفه و مسئولیت دینى اش او را وادار به قـیام عـلیه چنین حکومت طاغى و یاغى و جبارى نمود، چنان که حضرت در برابر حر و لشکریانش به سخنرانى پرداخت و فرمود:

«اى مردم ! همانا رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: هر که سلطان ستمکارى را ببیند که مـحرمات الهى را حلال مى شمارد و با خدا پیمان شکنى مى کند و با سنت و روش رسول خـدا مـخـالفـت مى ورزد، در میان بندگان خدا به گناه و ستم رفتار مى کند، قولا یا عملا بر او ایراد نگیرد بر خدا است که او را با همان سلطان محشور گرداند و در جایگاه ستمکاران جاى دهد! »

از این رو و به ویژه با آن همه نامه ها که به حسین علیه السلام نوشتند و بیعت مردم با او، عذرى براى حسین باقى نمى گذاشت و در تاریخ مورد انتقاد قرار مى گرفت .
حسین عـلیه السلام به لحاظ مـوقـعـیت اجتـمـاعـیش خـود را در برابر امـت اسلامى مـسئول مـى بیند تا در مقابل ظلم و بیدادگرى که از ناحیه حکومت اموى وارد مى شود به دفـاع برخیزد، گرچه این مسئله هر فرد مسلمانى است ولى بطور طبیعى در مورد امام حسین عـلیه السلام با توجه به امامت او از یکسو و انتسابش به پیامبر از سوى دیگر تاکید بیشترى پیدا مى کند و توقع جامعه اسلامى را بیشتر برمى انگیزد، و امام علیه السلام این مـسئولیت را احساس مى کرد و سکوت در برابر جنایات یزید را جایز نمى شمرد
واقعه کربلا و ادبیات شیعه

ممکن است گفته شود که چرا امام حسن علیه السلام قیام نکرد؟

مـا در شرح امـام مجتبى علل کنار آمدن وى را با معاویه نگاشته ایم و در اینجا به اختصار مـى گـوییم عـلاوه بر آنکه اکثـر فرماندهان سپاه امام حسن به معاویه پیوستند و حتى برخـى از اطرافـیان امـام مـجتـبى به مـعـاویه نوشتند که حاضرند امام را دست بسته تحویل وى دهند، و از طرفى معاویه با سیاست مکارانه اش ظاهر اسلام را رعایت مى کرد و مـانند پـسرش نبود که عـلنا به فـسق و فـجور اشتـغـال ورزد، و شرابخـورى و قـمـاربازى و سایر اعـمـال مـنافـى اسلام به ظاهر از او دیده نمى شد از اینرو امام مجتبى براى حفظ دین و جلوگیرى از سفک دماء مسلمین با وى کنار آمد.
2 ـ مسئولیت اجتماعى امام حسین علیه السلام
حسین عـلیه السلام به لحاظ مـوقـعـیت اجتـمـاعـیش خـود را در برابر امـت اسلامـى مـسئول مـى بیند تا در مقابل ظلم و بیدادگرى که از ناحیه حکومت اموى وارد مى شود به دفـاع برخیزد، گرچه این مسئله هر فرد مسلمانى است ولى بطور طبیعى در مورد امام حسین عـلیه السلام با توجه به امامت او از یکسو و انتسابش به پیامبر از سوى دیگر تاکید بیشترى پیدا مى کند و توقع جامعه اسلامى را بیشتر برمى انگیزد، و امام علیه السلام این مـسئولیت را احساس مى کرد و سکوت در برابر جنایات یزید را جایز نمى شمرد، از این رو براى ایفاء این مسئولیت بزرگ و خطیر به پاخاست تا آنکه شخص شخیص خود و همـه اهل بیتش را در این راه فدا کرد و عدالت اسلامى و حکم قرآن را در میان مردم به اجرا در آورد. 
3 ـ اقامه حجت بر امام علیه السلام
با توجه به اینکه نامه هاى بسیارى تا حدود دوازده هزار نامه براى حسین علیه السلام نوشتـند و آمـادگـى خود را براى کمک با لشکر صدهزار نفرى اعلان نمودند، آنهم از شهر کوفـه که بزرگـتـرین شهر نیرو خـیز اسلامـى است ، تـا آنجا که او را مـسئول به حساب آوردند که اگـر امامت و خلافت را نپذیرد در پیشگاه خدا با او احتجاج خـواهند کرد، و معلوم است که اگر حسین علیه السلام اجابت نمى کرد در برابر خدا و امت اسلامـى مـسئول و مـؤاخـذ بود و تـاریخ هم حسین عـلیه السلام را مـسئول مـى شمـرد و او را مـؤاخـذه مـى نمـودند، بنابراین حجت بر امام تمام شد و عذرى برایش باقى نگذاشت .


  
  


امام حسین(ع)،عاشورا،محرم،تاسوعا


آیاتی از قرآن مجید که از آنها فضیلت و عظمت مقام حسین (ع) استفاده می‏شود فراوان است که در این یادداشت به چهار نمونه از آن‌ها اشاره می‌شود.



1. آیه مودّت



خداوند در قرآن کریم می فرماید: «قُلْ لا أَسْألُکُمْ عَلَیهِ أَجْراً إِلّا المَوَدَّةَ فِی القُرْبی»‏ (الشوری: 23)


 (بگو: من هیچ پاداشی از شما بر رسالتم درخواست نمی‏کنم جز دوست‏داشتن نزدیکانم [اهل بیتم‏])


احمد بن حنبل در مسند، ابو نعیم حافظ، ثعلبی، طبرانی، حاکم، رازی ، شبراوی، ابن حجر، زمخشری ، ابن منذر، ابن ابی حاتم، ابن مردویه ، سیوطی و گروهی دیگر از علماء اهل سنت از ابن عباس روایت کرده‏اند که زمانی که این آیه نازل شد اصحاب گفتند: ای پیامبر خدا، این خویشاوندان تو که واجب گردیده بر ما مودّت و دوستی آنان کیستند؟


حضرت پیامبر (ص) فرمود: علی، فاطمه و دو پسر آنها یعنی حسن و حسین. (الغدیر 2/307)


جالب اینکه امام شافعی در مورد حب اهل بیت (ع) گفته است:


یا أَهلَ بَیْتِ رَسُولِ اللَّهِ حُبُّکُمْ / فَرْضٌ مِنَ اللَّهِ فِی القُرآنِ أَنزَلَهُ‏


کَفاکُمْ مِنْ عَظِیِم القَدرِانَّکُمْ / مَنْ لَم یُصَلِّ عَلَیکُم لا صَلوةَ لَهُ


(ای اهل بیت رسول خدا محبت شما از سوی خداوند در قرآنش واجب شده است. در عظمت قدر و منزلت شما همین بس که هرکس در نماز بر شما صلوات نفرستد نماز نخوانده است)


(در کتاب الغدیر آمده که انتساب این ابیات به امام شافعی از شرح المواهب زرقانی جلد 7 ص 7 و جمعی دیگر است)


مفسر معروف علامه طبرسی از شواهد التنزیل حاکم حسکانی که از مفسران و محدثان معروف اهل سنت است نقل می‏کند که پیامبر اسلام (ص) فرمود:


ان اللَّه خلق الانبیاء من اشجار شتی، و انا و علی (ع) من شجرة واحدة، فانا اصلها، و علی فرعها، و فاطمة لقاحها، و الحسن و الحسین ثمارها، و اشیاعنا اوراقها ـ تا آنجا که فرمود ـ لو ان عبدا عبدالله بین الصفا و المروة الف عام، ثم الف عام، ثم الف عام، حتی یصیر کالشن البالی، ثم لم یدرک محبتنا کبه اللَّه علی منخریه فی النار، ثم تلا: قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً


(خداوند انبیاء را از درختان مختلفی آفرید، و من و علی را از درخت واحدی، من اصل آنم، و علی شاخه آن، فاطمه موجب باروری آن است، و حسن و حسین میوه‏های آن، و شیعیان ما برگهای آنند ... سپس افزود: اگر کسی خدا را در میان صفا و مروه هزار سال، و سپس هزار سال، و از آن پس هزار سال، عبادت کند، تا همچون مشک کهنه شود، اما محبت ما را نداشته باشد خداوند او را به صورت در آتش می‏افکند، سپس این آیه را تلاوت فرمود: قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی‏) (مجمع البیان 9/43)


همچنین زمخشری در کشاف درباره محبت اهل بیت (ع) حدیثی نقل کرده که خیلی ارزنده و پرمعناست و فخر رازی و قرطبی نیز از او اقتباس کرده‏اند: حدیث مزبور به وضوح مقام آل محمد (ص) و اهمیت حب آنها را بیان می‏دارد. رسول خدا (ص) فرمود: 



بر حسب احادیث متواتر بین شیعه و سنی، آیه تطهیر در مورد اجتماع آن پنج شخصیت ممتاز عالم آفرینش در زیر کساء و صلوات پیغمبر (ص) بر آنها نازل شد، و آیه شریفه و احادیثی که در تفسیر آن وارد شده دلالت بر عصمت و جلالت شأن حضرت سید الشهداء (ع) دارد


من مات علی حب آل محمد مات شهیدا الا و من مات علی حب آل محمد (ص) مغفورا له الا و من مات علی حب آل محمد مات تائبا الا و من مات علی حب آل محمد مات مؤمنا مستکمل الایمان الا و من مات علی حب آل محمد بشره ملک الموت بالجنة ثم منکر و نکیر الا و من مات علی حب آل محمد یزف الی الجنة کما تزف العروس الی بیت زوجها الا و من مات علی حب آل محمد فتح له فی قبره بابان الی الجنة الا و من مات علی حب آل محمد جعل اللَّه قبره مزار ملائکة الرحمة الا و من مات علی حب آل محمد مات علی السنة و الجماعة الا و من مات علی بغض آل محمد جاء یوم القیامه مکتوب بین عینیه آیس من رحمة الله الا و من مات علی بغض آل محمد مات کافرا الا و من مات علی بغض آل محمد لم یشم رائحة الجنة. (کشاف 4/220، تفسیر فخر رازی 27/165 ، تفسر قرطبی 8/5843 ، نمونه 20/414 )


(هر کس با محبت آل محمد بمیرد شهید از دنیا رفته، آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد از دنیا رود بخشوده است، آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد از دنیا رود با توبه از دنیا رفته، آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد از دنیا رود مؤمن کامل الایمان از دنیا رفته، آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد از دنیا رود فرشته مرگ او را بشارت به بهشت می‏دهد، و سپس منکر و نکیر (فرشتگان مامور سؤال در برزخ) به او بشارت دهند، آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد از دنیا رود او را با احترام به سوی بهشت می‏برند آن چنان که عروس به خانه داماد، آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد از دنیا رود در قبر او دو در به سوی بهشت گشوده می‏شود، آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد از دنیا رود قبر او را زیارتگاه فرشتگان رحمت قرار می‏دهد، آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد از دنیا رود بر سنت و جماعت اسلام از دنیا رفته، آگاه باشید هر کس با عداوت آل محمد از دنیا رود روز قیامت در حالی وارد عرصه محشر می‏شود که در پیشانی او نوشته شده: مایوس از رحمت خدا، آگاه باشید هر کس با بغض آل محمد از دنیا برود کافر از دنیا رفته، آگاه باشید هر کس با عداوت آل محمد از دنیا برود بوی بهشت را استشمام نخواهد کرد.)